مقدمه ای بر نظریه اقتصادی طبقه مرفه نوشته بوخارین
1400-05-30

مقدمه ای بر نظریه اقتصادی طبقه مرفه نوشته بوخارین

دونالد جی. هریس[1]

آریا سلگی

فایل پی دی اف:مقدمه ای بر نظریه اقتصادی طبقه مرفه

عناوین کتاب بسیار شبیه یک یکدیگر می‌باشند ، ولی مضمون آنها کاملاً متفاوت است. [به همین جهت] بهتر خواهد بود این کتاب را با عنوان”نقد مارکسیستی بر نظریه­ ی اقتصادی طبقه متوسط” بنامیم، زیرا به مضمون آن مرتبط‌تر است. [کتاب بوخارین] به سنت نقد مارکسیستی کمکی قابل توجهی کرده است. ولی در این زمینه هیچ چیزی را نمی‌توان با اثر جاودانه ­ی خود مارکس، یعنی نظریات ارزش اضافی(یا حتی مقاله­ای کوتاه­ تر با عنوان کمکی به نقد اقتصاد سیاسی)، مقایسه کرد. هم­ مرتبگی با معیار کسب شده توسط اثر مارکس در هر حالتی دشوار است. این اثر با اینحال به عنوان یک اثر معتبر و کامل و ” اصولی­ترین  چکیده از پیچیدگی کلیِ اقتصاد سیاسی”  (به گفته انگلس)  به جای مانده است، با اینکه [این کتاب] در زمان مارکس شکل یافته؛ اما همچنان ارتباطی مستقیم نیز با نظریه معاصر دارد.

ظهور نظریه مطلوبیت نهایی در اواخر قرن نوزدهم انقلابی از انواع تفکر اقتصادی را به نمایش می­ کشد. این امر اساساً نشان‌دهنده ی رویکردی متفاوت به نظریه و تحلیل اقتصادی در مقایسه با شیوه ­ی دیرینه­ اقتصاد سیاسی کلاسیک و اقتصاد سیاسی مارکسی است، که در همان زمان به اشکالی توسعه یافته بود. [در نظریه مطلوبیت نهایی] یک تفاوت محتوایی عمده، در رویکرد به نظریه­ ارزش دیده می­ شود، ویژگی متمایز مکتب جدید، معرفی مفهوم مطلوبیت به عنوان اساس یک نظریه ارزش بود[4].

“مسأله ارزش”، همانگونه که بوخارین در این کتاب بدان اشاره می­ کند، “یک سؤال بنیادین را برای اقتصاد سیاسی از اولین روزهای پیدایش این علم  وضع کرده است”. (صفحه 59). در سطح اولیه و ابتدایی، وجه مشترک تمام رویکردها به این سؤال دیدن مسأله حول نسبیتهای کمی­ بود، که [شاخص اصلی آن] مبادله کالاها در بازار است. مسأله­ [درواقع] رابطه­ کالاها در مبادله، یا ارزش مبادله­ای کالا بوده است. [بنابراین] یکی از اهداف نظریه ارزش استناد به برخی اصول است که این رابطه را توضیح می­ دهند[5]. (پاورقی 2). اقتصاددانان کلاسیک چنین اصلی را در کمیت کار صرف شده در تولید می­ دیدند: [طبق این فرمول] کالاها به نسبتی مبادله می­ شوند که توسط کمیت نیروی کار دخیل در تولید آن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تعیین می‌گردد. این مفهوم، اصول نظام ­بخشی را فراهم نمود که اقتصاددانان کلاسیک با استفاده از آنها به توضیحِ متغیرهای عمده­ اقتصادی مانند قیمت­ها، تولید، توزیع و انباشت پرداختند.

مارکس با شروع کار از این مفهوم، اقدام به توسعه و ژرف­سازی آن در جهات مختلف کرد. اساس فرمول­بندی مجدد او این درک بود که مجموع روابط مبادله ­ای موجود در بازار چیزی نیست جز بازتابی از رابطه بین کار افرادِ مولد؛ رابطه ­ای که ماحصل ماهیت اجتماعی و جمعیِ فرایند کار است: “رابطه­ ی اجناس به عنوان ارزشهای مبادله­ ای چیزی نیست جز یک رابطه مشترک بین اشخاص در فعالیت مولدشان .” بدینسان، همانند اقتصاددانان کلاسیک، او ارزشهای مبادله­ ای را با توجه به تولید [نیروی کار] تشریح کرد و [بدین شیوه]کار در هسته فرآیند تولید قرار گرفت. در همین‌ راستا، نظریه ارزش کار به‌مثابه مسئله‌ای دیده شد که به درستی به تعیین نقشِ “روابط واقعی تولید” کمک می­ کند. بعلاوه، مارکس درپی آوردنِ روابط اجتماعی تولید به خط مقدم تحلیل بر این نکته نیز تاکید نمود که این روابط دارای یک پیشینه مشخص وابسته به تاریخ هستند. از‌‌ این‌رو، نظریه ارزش نه تنها ماده‌ای را برای توضیح نسبتهای مبادله ­ای کمی یا “قیمتهای تولید” فراهم می‌کند، بلکه، به‌شکلی بنیادی­تر، مسئله ماهیت روابط اجتماعی، شیوه ­ی اجرایی آنها از طریق کار اقتصاد و روشی که بدانوسیله این ارتباطات در طول زمان تکامل می­ یابند را نیز نشان می‌دهد.

مکتب­ مطلوبیت نهایی تغییر عمده، هم از نظر شیوه و هم در ذات ، فرای این شیوه­ ها ارائه می‌دهد. برای مارکس و کلاسیک ­ها ، ارزش مصرف (رابطه عینی کالا با نیازهای بشر) تنها به عنوان یک شرط برای پیدایش ارزش مبادله­ای در نظر گرفته ‌می‌شد. [اما] در نظریه مطلوبیت نهایی، رضایت ذهنی (سوبژکتیو) یک عامل تعیین­ کننده­ در اهمیتِ ارزش مبادله ­ای است؛ [در این نظریه] رضایت روانی (یا مطلوبیت) منجر به حاشیه سود از مصرف اجناس متفاوتی می­ شود که به عنوان تعیین ­کننده­ نسبتهای مبادله ­ای­شان مورد توجه قرار گرفته ­اند. برای مارکس و کلاسیک ها، مبادله ضرورتا با تقسیم اجتماعی کار در تولید در ارتباط بود. با اینحال،در برخی نُسخ از نظریه مطلوبیت نهایی، مبادله در شکل خالص، بدون تولید، درنظر گرفته می‌شود. طرحی که به عوامل اقتصادی یک ارودگاه اسرای جنگی تشبیه شده است. این امر اغلب از دیدگاه اقتصاد رابینسون کروزو[7] به تفضیل شرح داده شده، اقتصادی که در آن تجارت بین کروزو و خودش است ( تا اینکه جمعه برسد). [در این نظریات] وقتی صحبت از تولید می‌شود، این عدم مطلوبیت ذهنیِ کار است که عامل تعیین ارزش مبادله­ ای است. مابه ­التفاوت آن به نظریه منفعت (یا سود) انتقال داده شده که با زیرکانه­ ترین شکل در این نظریه ظاهر می­ شود. مارکس منبع سود را در فزونی ارزش کل ‌می‌دید، ارزشی که کارگران بیش از ارزش بازتولید نیروی‌ کار خود تولید کرده بودند. این اضافی به علت انحصاری بودنِ ابزار تولید، در جیب سرمایه­ داران به عنوان یک طبقه می­ رود. این درحالی است که نظریه مطلوبیت نهایی، سود را ناشی از ترجیحات فرضی افراد برای حضور در مصارف آینده می­ بیند.

برخی از مؤسسین و پیشروان عقاید جدید (نظریه مطلوبیت نهایی)، احساس کردند که باید ریشه‌های نظریه خود را در کلاسیک‌ها نیز بجویند. مارشال[8]، به‌خصوص در انگلستان، اصرار به انجام اینکار داشت و باید اذعان نمود که فضا برای ایجاد چنین ارتباطی به خصوص در اثر آدام اسمیت[9] وجود دارد. در زمانیکه جنبش کارگری در اروپا بیش از پیش مارکسیسم را در میان خود می­ پذیرفت، دیگر [پیشگامان این نظریه] در صددِ حمله به مارکس برآمدند. سرشناس­ترین آنها، فیلیپ ویک استید[10] در انگلستان، ویلفردو پاره­ تو[11] در ایتالیا و در اتریش بوم باورک و فریدریش فن ویزر [12]، (همراه با کارل منگر[13]) رهبران مکتب اتریش بودند[14]. از میان این تلاشها، نقد بوم باورک از تحلیل مارکس خیلی زود به عنوان یک اظهار قاطع از دیدگاه نظریه­ مطلوبیت نهایی درنظر گرفته‌شد. هزینه­ های محتوایی، به طورعمده معطوف به رابطه منطقی بین ارزشهای کار و قیمتهای تولید در نظام مارکس (به اصطلاح مسأله تحول)، با مهارت توسط لادیسلاوس بُرتکیوویکس[15] و رودلف هیلفردینگ[16] تکذیب گردید[17]. درمقابل [این نقدها]، کتاب بوخارین را می ­توان به عنوان فراهم­ کننده­ ی آنچیزی دانست که مترادف با حمله متقابل مارکسیسم است. [درحقیقت] برخوردهای نظری اتفاق افتاده همزمان با جنبش‌های اجتماعی عظیم در اروپا، از ویژگی‌های برجسته این دوره (حدود سال 1880 تا 1920) بود.

رویکرد بوخارین در این کتاب به پیروی از آن چیزی است که مارکس در نظریه های ارزش اضافی اتخاذ کرده بود،[این رویکرد] نه تنها نقدی جامع از روش‌شناسی و منطق درونی این نظریه را نشان می‌دهد-که به عنوان یک نظام جامع تحلیل دیده می‌شد- بلکه همچنین بنیان جامعه‌شناختی و طبقاتی بازتاب‌دهنده نظریه را نیز عیان می‌سازد.

وقتی نقد جامعه­ شناختی مدنظر باشد، لازم است به صورت‌بندی عمومی مارکس از نقش “اقتصاد سیاسی بورژوایی” و رابطه آن با اقتصاد سیاسی مارکسیستی بازگردیم: در مرحله اول از پیشرفت نظام سرمایه داری، اقتصاد سیاسی بورژوایی، با حمایت از منافع طبقه بورژوا که در نزاع با طبقه برتر موجود، قرار داشت، یک نقش علمی اساسی در افشای ماهیت جامعه پیشا-سرمایه­ داری تولیدکننده ­ی کالا، بازی کرد. اما، در مرحله بعدی و آغاز عصر سرمایه ­داری، اقتصاد سیاسی بورژوایی به مدافع نظامی تبدیل می ­شود که در آن طبقه سرمایه‌دار سیر صعودی پیدا کرده و در معرض تهدید جنبش‌های درحال ظهور کارگران است. بنابراین، [اقتصاد سیاسی] نقش علمی خود را از دست می­ دهد، نقشی که پس از آن از اقتصاد سیاسی مارکسیستی بر مبنای منافع طبقه کارگر از آن خود می‌کند. در این رابطه بوخارین اشاره می­ کند که “مارکسیسم صراحتاً مدعی اعتبار عمومی­ اش است، زیرا تجلی نظری پیشرفته ­ترین طبقه بوده، که نسبت به افراد محافظه کار و کوته ­فکر طبقات حکمران در جامعه سرمایه­ داری، بی­ پروا ‘نیازمند ‘ دانش است”. (صفحه 8).

 این چهارچوب جامعی است که کار حاضر را معرفی می‌نماید. از آنجایی که چکیده­ ای خلاصه، به کفایت، مضمونِ اصلیِ منابع اجتماعی نظریه را ارائه نمی­ دهد، خواننده می ­تواند به ماتریالیسم تاریخی اثر بوخارین مراجعه ­کند، که در آن اصل تحلیلی موضع او، به­ طور نظام­ مندتر توسعه یافته است. همچنین باید به این نکته توجه داشت که مفهوم ذکر شده در اینجا کاملاً متفاوت از رهیافت یوزف شومپیتر[18] (در تاریخ تحلیل اقتصادی) است. [بوخارین] اگرچه حضور ایدئولوژی (یا “چشم انداز”) را در علم اقتصاد و به‌طورکلی در علوم اجتماعی درنظر گرفت. (“درحقیقت [ایدئولوژی نقش بسیار اساسی دارد…”) با اینحال به نظریه اقتصادی به طور مستقل-  که از طریق بهسازی مداوم و پیچیدگی تکنیکهای تحلیل، در حال پیشرفت است.[19]– نگاه می‌کرد.

 بوخارین براساس چارچوب‌بندی اتخاذ کرده‌اش به دنبال صورت‌بندی شکل خاصی بود که نظریه مطلوبیت نهایی و ریشه‌های آن در شرایط معین زمانه به خود گرفته بود.. تز اصلی او این بود که نظریه جدید، تجلی ایدئولوژیک یک طبقه خاص است، طبقه ­ای از مؤجرین که “از فرایند تولید حذف شده ­اند” و فقط علاقمند به دراختیار گذاشتن درآمدشان به هلدینگهای اوراق بهادار و اوراق قرضه هستند – کسانیکه حقیقتاً تبدیل به “بُرندگان کوپن” می­ شوند. او اذعان می­ کند که صورت غیرتاریخی نظریه، با شروعش از مصرف، و تمایلش با روانشناسی فردی، ناشی از موقعیت عینی و منفعت این طبقه در سرمایه داری معاصر است. طرح نظریه مطلوبیت نهایی، کاملاً پوچ بوده و بوخارین با دقت اشاره می­ کند که این “صرفاً یک طرح … است که تمام عوامل فرعی را رد می­ کند.” (صفحه 177، شماره 14). این [طرح یا نظریه] ریشه در اثر ورنر زمبارت[20]، تاریخدان مشهور سرمایه­ داری، دارد. برخی مورخین سعی کردند که بدون مطالعه این قضیه را رد کنند[21]. اما برای مثال ، افراد دیگر تصدیق کردند که “این قضیه دارای یک نیروی مطمئن است”.[22].  تز بوخارین شاید تفسیری بسیار مکانیکی از رابطه نظریه و ایدئولوژی را ارائه دهد، جایی که درواقع نیاز به نگاهی دیالکتیکی بیش از پیش احساس می‌شود. ولی تا جایی که من می‌دانم، تا کنون کسی تلاشی برای بررسی آن از طریق تحلیل دقیقِ حقایق تاریخی آن نکرده است. به‌همین جهت [این تز] یک زمینه ­ی مفید بالقوه از تحقیق باقی می‌‌گذارد که ارتباط مستقیمی به علایق کنونی در ماهیت انقلابهای علمی در علوم اجتماعی، دارد.

نقد و روش تئوری ارزش سوبژکتیو برمبنای تقابل مستقیم با نظام مارکسی در تمام مسائل آن شکل گرفته است، بنابراین خط مرز آنها کاملا مشخص است. بخشی از این بحث، با تکیه به مباحث بدست آمده از استولمن[23]، هیلفردینگ و بُرتکیوویکس (که دانش کافی دارند) پیش‌برده شده است.، با اینحال اینها بحث‌های اصلی را تشکیل نمی‌دهند..[اما] بوخارین برخی از نکته‌های مشخص دربرابر عناصر خاص این نظریه مطرح می‌سازد، مانند اینکه مطلوبیت قابل اندازه­ گیری نیست، یا اینکه مفهوم بوم باورک از “دوره میانگین تولید” “مهمل” است، یا  اینکه این نظریه بسیار ایستاست و …. ، اما  شکی وجود ندارد که این بهترین انتقادات به سازافزار فنی این نظریه نیست. [حتی] دانشجویانی که به آنها تکنیک‌های نسخه جدید نظریه یاد داده شده است، نیز به راحتی می‌توانند ضعف بزرگ در ارائه بوخارین را تشخیص دهند، مانند سردرگمی آشکار او بین مطلوبیت نهایی و کلی و یا سوء فهم او از معنی بازارهای مستقل. ولی اینها موضوعاتی هستند که در آن زمان، حتی توسط مبلغین نظریه، خوب درک نشد­ه­ بود. همچنین همانطور که بوخارین تأکید می­ کند، آنها موضوعات بی­ اهمیتی هستند. آنچه حیاتی است “نقطه حرکت نظریه­ ی … ، انکار شخصیت اجتماعی-تاریخی پدیده اقتصادی” است. (صفحه 73).  این نقد برای درمان و یا جبران خلا موجود در توضیح سرمایه، شکل‌گیری تقاضا و فرآیند تحول اقتصادی به‌کار برده شد. بوخارین با پیش‌بینی پیشرفت‌ها در اقتصاد ریاضی این نکته را خاطرنشان می‌سازد: ماهیت غیرتاریخی عین­گرایی ‘ریاضی­دانان‘ و ‘انگلیسی-آمریکایی­ها­‘ منجر به آن شده که آنها به پذیرش یک دیدگاه کاملاً مکانیکی روی آورند که جامعه را به رسمیت نشناخته، بلکه فقط توده ­ای از اشیاء در حرکت را می­ بینند .” (صفحات 185 و 6 ، شماره 52.)

امروزه بیشتر اقتصاددانان مدعی­ اند که بحث حول برخی از این مسائل مدتی است که کنار گذاشته شده است. در این ادعا عنصری از حقیقت وجود دارد. این روزها ارزش به عنوان مقوله ای جدا از قیمت بازار، به ندرت در نظر گرفته می‌شود. جایگاه مفهوم مطلوبیت به عنوان کمیتی قابل اندازه­ گیری به نفع” نظریه ترجیح آشکارشده” تنزل یافته است. تا زمانیکه به “عوامل تولید” بر طبق “محصولات نهایی” آنها توجه شد، این سود قابل بهره­ برداری نیست، و از این قبیل موارد.  واقعیت این است که هدف اصلی پیشرفتهای اخیر در علم اقتصاد در مسیر توسعه­ رسمی ­سازی­ نظریه بوده است، مانند تبدیل اجباری آن به تشریحی بر مسأله­ ی انتخاب عقلانی – مسأله ای با اهمیت جهانی- و به همین ترتیب، تخلیه محتوای اقتصادی واقعی آن. در یک اتفاق خوشحال کننده، قضیه ­های حد مرکزی در صدد ارائه­ ی یک توجیه ایدئولوژیک برای سرمایه­ داری لِسه فِر [24] هستند. اما موارد مربوط به نظریه­ ی حرکت جوهری صرفاً سرکوب شده ­اند. این امر از ظهور مجدد آنها در مناقشات اخیر درباره­ ی نظریه سرمایه­ و رشد و مباحث اخیر در مورد حل “مسأله ­ی تحول” مارکس و” معیار تغییرناپذیر ارزش” ریکاردو[25] آشکارا دیده می­ شود. در اینجا، آنچه شاید گویاترین انتقاد بوخارین است را می­ توان اضافه کرد:

. . . آخرین نظریه­ ی دانشمندان طبقه بورژوا، دقیقاً در رفع اساسی­ ترین مشکلات عصر ما شکست می­ خورد. انباشت سریع و هنگفت سرمایه، تمرکز و مرکزیت آن، پیشرفت سریع غیرمعمول در تکنولوژی، و در آخر، تکرار بحرانهای اقتصادی . . . همه این موارد “کتابی با هفت نشان” هستند . . . و تنها وقتی فلسفه طبقه متوسط بکار نیاید، در واقع، نظریه مارکسیستی به جایگاه خود باز می­ گردد، تا جاییکه بخشهای تحریف شده­ ی دکترین مارکسیستی به عنوان آخرین سخن حکیمانه حتی توسط تلخترین دشمنان مارکسیسم، پذیرفته می­ شود.(صفحه 57).

 معمولاً، از نیکلای بوخارین (سال 1880 تا 1938) به عنوان یکی از درخشان­ترین نظریه ­پردازان جنبش بلشویکی و چهره برجسته­ ی تاریخ مارکسیسم تعریف می­ شود. او متولد روسیه است و علم اقتصاد را در دانشگاه مسکو و ( در طول چهار سال تبعید در اروپا و آمریکا) در دانشگاه­ های وین و لوزان (سوئیس)، در سوئد و نروژ، و در کتابخانه مرکزی نیویورک آموخته است. در حالیکه هنوز دانشجو بود، به جنبش بلشویکی پیوست و سه بار به علت فعالیتهای انقلابی ­اش دستگیر شد. او فعالیتهای اقتصادی­ اش را در تبعید ادامه داد. در آوریل 1917 هنگام بازگشت به روسیه همکاری نزدیکی با لنین[26] داشت  و در طراحی و اجرای انقلاب اکتبر با او مشارکت کرد. پس از پیروزی بلشویک­ها،  منصبی عالی را در حزب و در دیگر سازمانها کسب کرد – در سال 1919 عضو کمیته اجرایی حزب کمونیست شد. با کسب این مقامهای مختلف به نفوذ زیادی در حزب و کمینترن[27] دست یافت. بااینحال در رژیم استالین بیشتر موقعیت­های مهم خود را از دست داد. و سرانجام، در بین کسانی بود که دستگیر و به جرم خیانت محاکمه شد و نهایتا در 15 مارس 1938 اعدام گردید.

بوخارین در اوج فعالیت خود برجسته­ ترین نظریه­ پرداز و مقام ذیصلاح در مورد مارکسیسم در حزب بود.[28] گویا لنین او را “باارزش­ترین و بزرگترین نظریه­ پرداز” لقب داده بود.[29] نویسنده ­ای پرکار بود. بیش از پنج هزار اثر چاپ شده با نام او وجود دارد. تنها تعداد کمی از آنها به زبان انگلیسی ترجمه شده است. آثاری که او بخاطر آنها مشهور گشت، به شرح زیر است:[30]

امپریالیسم و اقتصاد جهانی[31] (سال 1918) : او به بازبینی نظریه مارکس نسبت به توسعه سرمایه ­داری پرداخت و نظریه شخصی­ اش در مورد امپریالیسم را مطرح کرد. این کتاب در سالهای 1914 تا 15، یک سال قبل از نوشته لنین درباره امپریالیسم چاپ شد و با داشتن نفوذ عمده در استناد لنین بدان، معتبر شناخته می‌شود.

کتاب الفبای کمونیسم[32]: در سال 1919، توسط بوخارین و یوگینی پرابراژنسکی[33] نوشته شد و به عنوان یک رساله استاندارد در سالهای بیست (بویژه 1920 تا 1929) ،  اظهار واضح و جامع از اصول مارکسیسم-لنینیسم و مسائل عملیِ ایجاد سوسیالیسم در بافت دستاوردهای روسیه را ارائه می‌دهد.

ماتریالیسم تاریخی ( ماده­ گرایی تاریخی ) نظامی از جامعه شناسی[34] : در سال 1921 کار فلسفی اصلی­اش است. در آن نظامی از تحلیل اجتماعی در چهارچوب ماده­ گرایی تاریخی و منطقی ایجاد می ­کند و به دنبال رفع انتقادات اجتماعی به مارکسیسم است.

ترجمه­ ای از سیاست و اقتصاد در دوره­ ی انتقال[35] او اخیراً در دسترس قرار گرفته؛ و امپریالیسم و انباشت سرمایه[36] او (در ترکیب با اثر رزا لوکزامبورگ [37] ، انباشت سرمایه ضد انتقاد[38]) آماده برای انتشار توسط مجله و انتشارات مانتلی ریویو[39]است.

آوریل 1972

[1]دونالد جاسپر هریس Donald Jasper Harris (متولد 23 آگوست 1938) یک اقتصاددان و استاد برجسته جامائیکایی-آمریکایی در دانشگاه استنفورد است که به دلیل استفاده از ایده های پسا – کینزی و اقتصاد مارکسی در اقتصاد توسعه معروف است. وی پدر كامالا هریس ، سناتور دموکرات آمریكایی از كالیفرنیا  و مایا هریس ، وكیل و مفسر سیاسی است.وی از آثار جوآن رابینسون ، موریس داب ، پیرو اسرافا ، مایکل کالسکی ، کارل مارکس ، جان مینارد کینز ، جوزف شومپیتر و ویلیام آرتور لوئیس تأثیرات شگرفی گرفته و در آثار وی  مشهود است

[2] Nikolai Bukharin

[3] Eugen von Böhm-Bawerk

[4]  عبارت “انقلاب نهایی” برخی مواقع جهت جلب توجه به سمت مفهوم حاشیه سود به عنوان عنصری در نظام تحلیلی این مکتب استفاده می­شود. ولی این محصول در نهایت اهمیت کمتری بعنوان یک ویژگی متمایز دارد، ویژگی­ای که با مطلوبیت همراه است. عبارت “نئوکلاسیک” که اغلب در این مکتب به کار رفته، به علت ارتباط ضعیف نظام جدید عقاید نسبت به این ارتباط در کلاسیکها، نیز تا حدی نام بی­مسمایی است. با این حال این نام، یعنی نظام عقاید، فرمول­بندیهایی را فراهم کرد که بوسیله ی آن نظریه (“نئوکلاسیک”) ارتودوکس امروزی ساخته شد. برای تفسیر نسخه جدید، به اثر سی.ای. فرگوسن (C.E.Ferguson) ، نظریه اقتصاد خرد، بازبینی و ویرایش (هم وود، III.: شرکت انتشارات ریچارد دی. اروین (Richard D.Irwin) سال 1969)؛ نظریه نئوکلاسیک تولید و توزیع (نیویورک: انتشارات دانشکده کمبریج، سال 1969) مراجعه کنید.

[5] بیشتر تفاسیر از نظریه ارتدکس، در نسخه جدیدش، تمایل به توقفِ نمایش مکانیسم اجرایی بازار از طریق تعامل “عرضه و تقاضا” جهت ایجاد “قیمت متعادل” دارند. ولی همانگونه که بوخارین در اینجا اشاره می­کند، “این جنبه رسمی از موضوع نسبت به مفهومش، یعنی تعیین کمّی فرایند مبادله اهمیت کمتری دارد .” (صفحه 104).

[6]  جهت بررسی­ای خلاصه، به اثر ال. بی. بودین (L.B. Boudin)، نظام نظری کارل مارک، چاپ مجدد و ویرایش (نیویورک، نشریه مجله ماهانه، سال 1953)؛ پاول ام. سوایزی، نظریه توسعه سرمایه­داری (نیویورک، نشریه مجله ماهانه، سال 1953)؛ جان ایتون (John Eaton) ، اقتصاد سیاسی: یک رساله مارکسیستی، بازبینی و ویرایش (نیویورک: ناشران بین المللی ، سال 1966) مراجعه کنید.

[7] Robinson Crusoe

[8] Alfred Marshall

[9] Adam Smith

[10] Philip Wicksteed

[11] Vilfredo Pareto

[12] Friedrich von Wieser

[13] Carl Menger

[14] در آمریکا، تلاش مشابهی در اثر اٌ. دی. اسکلتون (O.D. Skelton)، جامعه­گرایی: یک آنالیز انتقادی ، سال 1911؛ و  وی. جی. بلیک (W.J. Blake)، نگاهی آمریکایی به کارل مارکس، سال 1939، مشاهده شد.

[15] Ladislaus Bortkiewicz

[16] Rudolf Hilferding

[17]  آثار اصلی در مورد این بحث در یک جلد چاپ مجدد شده و بعنوان یک مکمل به کار کنونی ارزش خواندن دارند. به بوم باورک و رادولف هیلفردینگ، کارل مارکس و خاتمه نظامش، ویرایش پاول ام. سوایزی (Paul M. Sweezy) ویرایش وچاپ مجدد (نیویورک ، آگوستوس کلی (Augustus Kelley) سال 1966. راه حل تفصیلی “مسأله تحول” در حال حاضر به خوبی در دسترس است. در این زمینه به اف ستون (F.Seton)، “مسأله تحول”، مروری بر مطالعات اقتصادی، ژوئن سال 1957 ، مراجعه کنید.

[18] Joseph Shumpeter

[19] برای کسب یک نقد مناسب از این دیدگاه به آر.ال.میک (R.L.Meek)، علم اقتصاد و ایدئولوژی و مقالات دیگر (لندن: چاپمن و هال (Chapman&Hall) ،سال 1967، صفحات 196 تا 209؛ و ام. اچ. داب (M.H. Dobb)، نظریه های ارزش و توزیع از زمان آدام اسمیت: ایدئولوژی و علم اقتصاد (کمبریج: نشریه دانشگاه کمبریج، آماده برای نشر).

[20] Werner Sombart

[21]  به اریک رل (Erich Roll) ، نظریه تفکر اقتصادی، سومین ویرایش (نیوجرسی، انجلوود کلیفس (Englewood Cliffs): انتشارات پرنتیس حال (Prentice-Hall) سال 1956، صفحات 369 تا 70.

[22] مارک بلاگ (Mark Blaug)، نظریه اقتصادی با عطف به ماسبق، بازبینی و انتشار (هم وود، III: شرکت ریچارد دی. اروین، سال 1968)، صفحه 306.

[23] James Stolzman

[24]به فرانسوی (Laissez-faire) رویکردی اقتصادی ‌است که طبق آن تراکنش میان افراد باید عاری از هرگونه دخالت دولت باشد.

[25]  برای مروری از این مباحثات به اثرجان رابینسون (John Robinson) “به روز رسانی نظریه سرمایه”، ژورنال علم اقتصاد کانادایی، می 1970، و مقالات جمع شده در انتشارات جی، سی. هارکورت (G.C. Harcourt ) و ان. اف. لایگ (N. F. Laing)، سرمایه و رشد: نظریه (بالتیمور: پنگوئن سال 1971) مراجعه کنید. مقاله­ی نوشته شده توسط بهارادواج (Bharadwaj) در این مجموعه ماهیت راه حل پیشنهادی توسط سرافا (Sraffa) به مسأله ریکاردو را به روشنی مشخص می­کند. مبحث “مسأله تحول” مارکس اخیراً توسط ساموئلسان (Samuelson) در ژورنال نوشتجات اقتصادی در ژوئن سال 1971، دوباره رواج یافته است.

[26] Lenin

[27] Communist International (Comintern)

[28] کمکهای او به تکامل افکار انقلابی کمونیست در اثر سیدنی هایتمن (Sidney Heitman) بازبینی شده ، “بین لنین و استالین: نیکلای بوخارین،” در لئوپلد لابز (Leopold Labedz)، ویرایش، تجدید نظر طلبی (نیویورک، پراگر، سال 1962).

[29] اگرچه تخمین لنین واجد شرایط بودن بود، ولی با اشاره به اینکه “دیدگاه بوخارین با یک شک خیلی بزرگ می­تواند به عنوان دیدگاه کاملاً مارکسیستی به حساب آید، زیرا برخی تمایلات به پیروی از روش تحقیق قرون وسطی در او وجود دارد. فکر می­کنم بررسی عقاید با استدلال و منطق را کاملاً درک نکرده است )”. نقل از هایتمن، ibid، صفحه 79.

[30] این آثار در چاپ مجدد در دسترس هستند: امپریالیسم و اقتصاد جهان (نیویورک: شرکت هاوارد فرتیگ، سال 1966)؛ ABC حزب کمونیست (بالتیمور: کتابهای پنگوئن، سال 1966)؛ مادی­گرایی تاریخی (ان آربور (Ann Arbor) : نشریه دانشگاه میشیگان، سال 1969)؛ علم اقتصاد دوره دگرگونی (نیویورک: انتشارات برگمن ، سال 1971)؛ امپریالیسم و انباشتگی سرمایه (نیویورک: نشریه مجله ماهانه، سال 1972). برای کسب فهرست کتب جامع، به سیدنی هایتمن، نکیلای بوخارین: فهرستی از کتابها (استندفورد: مؤسسه هوور، سال 1969) مراجعه کنید.

[31] Imperialism And World Economy

[32] The ABC Of Communism

[33] Evigenii Preobrazhensky

[34] Historical Materialism: A System of Sociology

[35] Politics And Economics Of The Transition Period

[36] Imperialism and the Accumulation of Capital

[37] Rosa Luxemburg

[38] The Accumulation Of Capital–An Anti-Critique

[39] Monthly Review

Related posts

:کلیدواژه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 + 2 =