ویگوتسکی و روش دیالکتیکی
1405-02-06

ویگوتسکی و روش دیالکتیکی

نوشته: اندی بلوندن

ترجمه: پارسا شامحمدی

فایل پی دی اف:ویگوتسکی و روش دیالکتیکی

متن پیش رو مشتمل بر برخی نظرات در باب کار ویگوتسکی به مثابه بخشی از بحث استفاده از روش دیالکتیکی است.

برای نشان دادن ریشه زبان و اندیشه در افراد انسانی، احتمالا برای شیفتگان دیالکتیک بسیار تحریک­‌کننده است که به دنبال راه حلی در برخی اشکال بازنگری ریشه هگلی مفهوم[1] در منطق وی باشند. اما ویگوتسکی با گوش دادن به نصیحت انگلس از روش دیالکتیکی استفاده کرد و هماهنگ با آن روش ماتریالیستی را هم پیش برد. اگرچه هگل بینش­های بسیاری  در تحلیل­های خود از تاریخ فلسفه بر اساس سیستم منطق ارائه کرد، و سیستم وی به ارائه کردن رویکردی ارزشمند به نقد روش فلسفی ادامه می‌دهد، نتیجه استفاده ویگوتسکی از روش دیالکتیکی درباره ریشه تفکر و زبان در تحول هستی فرد انسانی مجموعه­‌ای از مفاهیم شدیدا نامتناسب با سطوحی از ایده منطقی که صفحات منطق را پر می‌­کند است.

و باید هم این‌چنین باشد! هگل توصیه می­‌کند که:« … این پیشروی در دانستن امری موقت[2]، یا مسئله‌­انگیز[3] و فرضی[4] نیست؛ ماهیت خود موضوع[5] و محتوای آن باید آن را تعیین کند.» و چنانکه هگل می‌­گوید:

«… اگر حقیقت مطلق موضوع منطق است، و حقیقت به خودی خود در شناخت ذاتی است، پس شناخت حداقل باید به بحث گذاشته شود … وجه انسان­شناسانه و روانشناسانه شناخت با جنبه متجلی شده آن درگیر هستند، که در آن مفهوم به خودی خود هنوز دارای ابژکتیویته­‌ای همانند خودش نشده است، یعنی نتوانسته است خود را به مثابه ابژه [تحمیل ­کند] … تنها پیش‌­انگاشت­ه‌ای مفهوم خالص تا جایی که فرم افکار خالص از ضروریات انتزاعی را داشته باشند به منطق تعلق دارند، اینها تعین­های هستی و ذات هستند.[علم منطق، زندگی]

برداشت ما از اینکه چگونه کودک انسان، منتزع از بدن اجتماعی-تاریخی‌­ای که او بخشی از آن است، به تفکر مفهومی نزدیک می‌­شود، «باید به واسطه ماهیت خود موضوع و محتوی آن معین گردد».

رویکرد ویگوتسکی

  1. مفهوم کلمه-معنی

ویگوتسکی مشاهده کرد که مطالعات پیشین درباره رابطه زبان-تفکر پیدایش هر یک از وجه­‌های رابطه را به شکلی ایزوله در نظر می‌­گرفتند و رابطه این دو را تغییرناپذیر می‌دانستند؛ یا به همین منوال این دو را به شکلی مکانیکی تعریف می‌­کردند. برعکس، ویگوتسکی ضرورت ابژه تحقیق به مثابه انسجامی از تضادها انگاشتن و اینکه سرچشمه اصلی رابطه خود ذات آن است را مطرح کرد.

«به عقیده ما مسیر درستی که باید دنبال کرد استفاده از نوع دیگری از تحلیل است، که نام آن تحلیل به واحدها [6]است. منظور ما از واحد محصولی از تحلیل است که برخلاف عناصر، تمام خواص پایه‌­­ی کل را نگه می‌­دارد و نمی‌­توان آن را بیش از این تقسیم کرد بدون اینکه چیزی از دست نرود … واحد پایه(سلول زنده) تفکر کلامی چیست؟ … معنی کلمه. مفهوم معنی کلمه به مثابه واحدی از هم تفکر تعمیمی و تعامل اجتماعی جزو ارزش­های حساب­‌نشدنی برای مطالعه زبان و تفکر هستند.»[اندیشه و زبان، فصل اول]

بنابراین، صراحتاً برداشت ویگوتسکی از تفکر کلامی، سرمنشاء یا سلول تفکر کلامی، انسجامی از تضادها است. این برداشت از بسیاری جهات یادآور مفهوم مارکسی کالا به مثابه سلول سرمایه‌­داری است. نظیر مارکس، ویگوتسکی این برداشت را در ابتدایی‌­ترین [بخش] ارائه خود طرح‌ می‌­کند( اگرچه کتاب اندیشه و زبان مجموعه­‌ای است که پس از مرگ نویسنده منتشر شد).

ویگوتسکی توضیح می­‌دهد که:

  1. تفکر و گفتار در تحول رشدشناسانه‌­شان، ریشه‌­های متفاوتی دارند.
  2. درباره تحول[7] گفتار در کودک، می‌­توانیم با قطعیت مرحله­ای پیش مفهومی و درباره تحول تفکرش مرحله­ای پیش زبانی را احراز کنیم.
  3. تا نقطه مشخصی از زمان، این دو خط متفاوت از یکدیگر مستقل هستند.
  4. در نقطه مشخصی این دو خط با یکدیگر تلاقی می‌­کنند، که در نتیجه آن تفکر کلامی­ و گفتار منطقی می‌­شود. [اندیشه و زبان، فصل 4]

تفکر و زبان از دل مجموعه ای از «مراحل ثبات[8]» رشد می­‌گذرند؛ سپس گفتار از خود جدا می­‌شود، گفتار اجتماعی-ارتباطی از گفتار خودمحور جدا می‌­شود؛ گفتار خودمحور تبدیل به گفتار درونی می‌­شود که هرچه بیشتر مختصر و درون‌­ذهنی[9] شده تا جایی که تفکر مفهومی غیرکلامی در کنار گفتار ناهشیار اجتماعی مستقر می‌­شود.

  1. نقد ویگوتسکی بر پیاژه – فردی و اجتماعی

بنابر نظرات ویگوتسکی، پیاژه در دیدن گذار از «گفتار خودمحور»(هنگامی که کودک با صدای بلند با خودش در تنهایی صحبت می­‌کند) به «گفتار درونی» شکست می­‌خورد. پیاژه باور دارد که گفتار خودمحور به سادگی با کاهش خودمحوری کودک و اجتماعی‌­تر شدنش «محو» می‌­شود. ویگوتسکی از سوی دیگر، فرض می­‌کند که گفتار خودمحور تبدیل به گفتار درونی می‌­شود؛ به این معنا که محو نمی‌­شود بلکه «زیرپوستی و پنهان می­‌شود». شباهت تمثیلی آن با یادگیری شمردن و جمع کردن بسیار متقاعدکننده است.

در رد مفهوم پیاژه‌­ای رشد به مثابه اجتماعی شدن، ویگوتسکی می‌­گوید:

«اولین گفتار کودک ذاتاً اجتماعی است. در سن بخصوصی گفتار اجتماعی کودک شدیدا و به وضوح به گفتار خودمحور و گفتار ارتباطی تقسیم می‌­شود. … گفتار خودمحور هنگامی پدیدار می‌­شود که کودک فرم­های اجتماعی و مشارکتی رفتار را به قلمرو کارکرد­های روانی درونی-شخصی منتقل می‌­کند. … گفتار خودمحور که از گفتار اجتماعی عمومی جدا می‌­شود، در طول زمان منتهی به گفتار درونی می‌­شود، که هم به تقکر منطقی و هم به تفکر وهمی خدمت می‌­کند. … مسیر درست تحول فکر کردن از فردی به اجتماعی نیست، بلکه از اجتماعی به فردی است.» [اندیشه و زبان، فصل2]

تفکر انسان از فردی به اجتماعی تحول نمی­‌یابد، بلکه از اجتماعی به فردی تحول می­‌یابد! عجب مفهوم دیالکتیکی و فوق­العاده درستی! پیش­داوری ایده‌آلیستی سوبژکتیو که تمام انسان­ها به مثابه افراد آغاز می‌­کنند و تحول آنها عبارت است از لغو فردیت ذاتی و درونی­شان دیگر بس است! در این رویکرد، هگل با ویگوتسکی موافق است:

«مفهوم به مثابه مفهوم[10] مشتمل بر سه «لحظه» یا بخش کارکردی ذیل است. اولی عمومیت- به این معنا که در ویژگی خاص خود با خود به صورت آزاد برابر است. دوم خصوصیت- ویژگی خاصی است که در آن امر کلی همچنان به صورت آرام با خود برابر می‌­ماند. سوم فردیت – به معنای بازتاب در خود ویژگی­‌های خاص عمومیت و خصوصیت؛…

«عمومیت، خصوصیت، و فردیت اگر به شکل انتزاعی در نظر گرفته شوند، درست همانند هویت، تفاوت و بنیاد هستند. اما امر عمومی امر خودهمانند است، با صراحت بیان می‌­توان گفت که به طور همزمان مشتمل بر امر خصوصی و امر فردی می‌­شود. دوباره امر خصوصی امر متفاوت یا ویژگی خاص است، اما با این توصیف که در درون خود عمومی و به مثابه امری فردی است. همانند آن امر فردی باید به مثابه سوژه یا زیربنا فهمیده شود، که گونه‌­ها و دسته‌­ها را در خود دربر دارد و دارای وجودی ماهوی است… [منطق صغیر، صفحه 163]

  1. نقد ویگوتسکی بر پیاژه – سوبژکتیو و ابژکتیو

پیاژه نظریه خود را بر چیزهایی بنیان می­‌نهد که در نظریه روان­‌تحلیل­گری به مثابه دو فرم متضاد تعین فکری فرض انگاشته می­‌شوند- «اصل لذت» و «اصل واقعیت». ویگوتسکی به شکل غیرقابل‌­انکاری و به سبکی واقعا هگلی به این موضوع می­‌پردازد:

«رانه ارضا نیاز­ها و رانه پذیرش واقعیت نمی­‌توانند جدا از هم و در تضاد با یکدیگر در نظر گرفته شوند. نیاز می‌­تواند تنها از طریق نوع خاصی از پذیرش واقعیت حقیقتاً ارضا شود. بعلاوه چیزی بعنوان پذیرش بخاطر پذیرش وجود ندارد؛ پذیرش همواره به واسطه نیازها جهت می‌­یابد.»[اندیشه و زبان، فصل2]

این نوع از اندیشه اغلب به هگل بر می‌­گردد- درباره آزادی و ضرورت، سوژه و ابژه، ایده حقیقت و ایده خیر، و غیره…

  1. نقد ویگوتسکی بر پیاژه بی‌­معنایی و هوشمندی

«آمیختگی[11] » به معنی مشخصه فعالیت ذهنی اوایل کودکی است، که  ابژه‌­ها در آن شدیدا دلبخواهانه و بی معنی وارد [ذهن] می­‌شوند. بنا به گفته پیاژه این آمیختگی تحت تاثیر الگوهای فکری یاد گرفته شده خاموش می‌­شود. اما ویگوتسکی نشان می‌­دهد که آمیختگی نوعی از فرضیه را برای آزمایش تشکیل می­‌دهد که در آن کودک از طریق تجربه ماهیت ابژکتیو جهان را یاد می‌­گیرد. مجدداً ویگوتسکی تضادها را به مثابه آنتی‌­تز انحصاری متقابل ثابت نمی­‌پندارد بلکه آن را به مثابه انسجامی می‌­پندارد که در آن بعنوان مثال هوشمندی از بی‌­معنایی نشأت می‌­گیرد و بی‌­معنایی پیش شرط و زمینه هوشمندی را شکل می‌­دهد- به قول معروف «در دیوانگی نیز روشی نهفته است».

گفتار خودمحور نیز نقشی ضروری در تحول هوشمندی و حل مسائل ابژکتیو ایفا می­‌کند، و آنچه از برهمکنش اجتماعی گرفته شده است را بر فعالیت فردی اعمال می‌­کند.

  1. نقد ویگوتسکی بر استرن – توتولوژی توضیح از طریق نیروها

استرن سرچشمه تفکر را به وسیله اصل قرار دادن سه نیروی پیش­ران درونی در انسان – بیان، ارتباط و قصد- توضیح می­‌دهد، دو مورد اول با حیوانات مشترک است، مورد آخر که معادل معنی است مختص انسان است. چنانکه ویگوتسکی خاطرنشان می‌­سازد، چنین رویکردی صرفا نوعی توتولوژی است. چنانکه هگل در رابطه با برخی علوم طبیعی قرن 18 و 19 گفته است:

«علوم، به ویژه علوم فیزیکی، پر از توتولوژی هستند … به عنوان مثال، برای توضیح [علت] بنیادین حرکت سیارات به دور خورشید می‌­گویند که دلیل آن نیروی جاذبه زمین و خورشید بر یکدیگر است. از حیث محتوا، این [توجیه] چیزی به جز آنچه این پدیده واجد آن است را بیان نمی‌­کند، یعنی رابطه این دو جسم با یکدیگر.»[علم منطق، روش صوری تبیین از مبانی تکراری]

کشف مرحله بحرانی در تحول توام با دلبستگی ناگهانی همراه با کنجکاوی درباره نام ابژه‌­ها و همزمان رشد سریع واژگان کودک به استرن نسبت داده می‌­شود. استرن سرچشمه معنا در کودک را به مثابه «کشف ناگهانی» این موضوع می­‌دانست که سمبل­ها معنا دارند. ویگوتسکی می­‌گوید: «کودک تنها در [مراحل] بسیار بعدتر رابطه نشانه و معنا را در می‌­یابد … رابطه نشانه و معنا و گذار به بکارگیری معنا هیچ­گاه از کشف یا اختراع آنی منتج نمی‌­شود… این فرایندی شدیداً پیچیده است که «تاریخ طبیعی»(به بیان دیگر خاستگاه‌­های اولیه و فرم­های انتقالی در مرحله‌­های تحولی بالاتر) و همچنین «تاریخ فرهنگی» خود را دارد. برای مدت زیادی کلمه برای کودک به‌­جای اینکه نشانه­‌ای صرف باشد به مثابه صفت یا ویژگی‌­ای از ابژه ظاهر می‌­شود.»

عجب تاکید خارق‌­العاده‌­ای که «کلمه به مثابه صفتی از ابژه ظاهر می‌­شود.»! اصطلاح عامیانه‌­ای که برای نام به کار می‌­رود(“handle”)[12] به نظر من می‌­تواند [مفهوم] ایده مطرح شده در اینجا را منتقل کند. کودک در سنی که دارد واژگانش را فرامی‌­گیرد نمی‌­تواند از زبان آگاه باشد. یادگیری به چنگ آوردن دستگیره گفتاری ابژه­‌ها تعمیمی از یادگیری چنگ زدن به اشیا با دست­ه‌ای باز شده‌­شان است. تنها مدتی بعد کودک می­‌تواند درباره کنش به دست گرفتن چیزی بیاندیشد، فعالیتش را از آن چیز جدا کند و آن را به ابژه توجه خود مبدل سازد.

جا دارد در اینجا دو مفهوم هگلی «هستی درخود» و «برای خود» را به یاد بیاوریم:

«… انسانِ درخود کودک است. و آنچه کودک باید انجام دهد این است که از این «درخود بودگی» توسعه­‌نیافته و انتزاعی بیرون بیاید و تبدیل به «برای خود» شود(هستی‌­ای آزاد و منطقی) در حالی که در آغاز تنها «در خود» بود.»[منطق صغیر، صفحه 124]

نظریه یادگیری

ویگوتسکی توضیح می‌­دهد که چطور مفاهیم انتزاعی آموخته شده در مدارس در طول زمان به سطح تجربه «فرود می‌­آیند» و تبدیل به [امور] انضمامی می‌­شوند، و فعالیت‌های خودانگیخته به ابژه خودآگاهی تبدیل شده وتبدیل به [امور] مفهوم­‌سازی‌­شده می‌­شوند، و هر یک «در میانه راه با یکدیگر تلاقی می‌­کنند».

«از همان آغاز مفاهیم علمی و خودانگیخته کودک برای مثال «استثمار» و «برادر» در جهات مخالف تحول می­‌یابند: دور از یکدیگر آغاز می‌­کنند، و حرکت می‌­کنند تا با یکدیگر تلاقی یابند. … کودک نسبتا دیر از مفاهیم خودانگیخته‌­اش آگاه می‌­شود؛ قابلیت تعریف آنها با کلمات(به صورت ارادی آنها را به کار گرفتن) مدت زیادی پس از یادگیری مفاهیم ظاهر می‌­شود. او مفهوم را دارد(به این معنی که ابژه­‌ای که مفهوم بدان اشاره دارد را می‌­شناسد) اما از کنش تفکر خود آگاه نیست. از سوی دیگر تحول مفهومی علمی معمولا با تعریف کلامی آن آغاز می‌­شود و استفاده از آن در عملیات­های غیرخودانگیخته با کار کردن بر روی خود مفهوم است. مفاهیم علمی حیات خود را در ذهن کودک در سطحی آغاز می‌­کنند که مفاهیم خودانگیخته تنها بعدتر می‌­رسند.»[اندیشه وزبان، فصل6]

ویگوتسکی و روش دیالکتیکی

در بالا، تعدادی از مثال­هایی را برگزیدم که ویگوتسکی با سبک چشمگیر بخصوصی استفاده از [روش] پرداختن دیالکتیکی به مفاهیم را نشان داده است. من عامدانه به برخی جاها که ویگوتسکی به نظریه کار درباره ریشه انسان­شناسانه زبان و سایر ارجاعات خصوصاً مارکسیستی را ذکر می‌­کند، اشاره نکردم. از آنچه در بالا آمد واضح است که ویگوتسکی نه به شکلی تصادفی بلکه به شکلی آگاهانه روش دیالکتیکی را برای تحلیل و صورت­بندی مفاهیم به کار می­‌برد و این کار را به طریق ماتریالیستی انجام می­‌دهد.

منصفانه است که بگوییم ویگوتسکی نه­‌تنها با رویکردی اصیل و علمی فهمی از تفکر و زبان برای ما فراهم کرده است، بلکه نمونه‌­ای غنی از کاربرد روش دیالکتیکی را فراهم آورده است.

یکی از قابل‌­توجه‌­ترین نتایج کار وی کشف مجموعه­‌ای از سطوح تحول است که دربرگیرنده نخستین نطق­‌ها و ژست­های پیش­گفتاری کودک تا جوانی دوره دبیرستان بود. نظیر هگل و مارکس، در شکل دادن به ایده‌­ای درباره موضوع مفروض(تفکر و زبان، منطق، سرمایه‌­داری) ویگوتسکی از تعریفی متافیزیکی آغاز نمی‌­کند، بلکه از سلول باطناً متضاد(معنی کلمه، مفهوم، کالا) آغاز کرده و دینامیک‌­های ابژه را از طریق سرچشمه­‌های خود روشن می‌­سازد. هر سطح به مثابه سطحی «خودبسنده» فهمیده می‌­شود، اما تحولی که به واسطه تضادهای درونی خود پیش می­‌رود شالوده بنیان­های مرحله بالاتر را ریخته و آن را به وجود می‌­آورد.

نظیر مارکس، ویگوتسکی نیز ماتریالیست است. در حالی که در سخنرانی­های هگل درباره تاریخ فلسفه، تاریخ به واسطه تلاشی ایده­‌آلیستی برای مجبور کردن تاریخ به اینکه در قالب منطق در آید خدشه‌­دار شده است، ویگوتسکی حقیقتاً اجازه می‌­دهد که موضوع مسیر خود را معین کند. نتیجه مجموعه‌­ای از سطوح است که در پایین ارائه می‌شوند.

سطوح ویگوتسکی درباره تحول زبان و تفکر

رابطه زبان-تفکر در اوایل کودکی

ویگوتسکی سطوح گسترده زیر را درباره تحول رابطه زبان-تفکر شرح می­‌دهد:

  1. مرحله ابتدایی یا طبیعی: گفتار پیش­‌عقلی و تفکر پیش‌­کلامی، در سطح «رفتار».
  2. روانشناسی ساده­‌انگارانه: تجربه کودک از بدن خود و ابژه‌­ها و استفاده از ابزار­ها؛ استفاده درست فزاینده از ساختارهای زبانی بدون فهم معنای منطقی آنها.
  3. گفتار خودمحور: استفاده از نشانه‌­های بیرونی به مثابه کمکی برای حل مشکلات درونی، شمارش انگشتان؛ گفتار خودمحور بیشتر و بیشتر کوتاه شده و «رمزگونه» می‌شود.
  4. مرحله رشد درونی: هنگامی که عملیات­های بیرونی درونی می­‌شوند، مانند شمردن ذهنی، حافظه منطقی و گفتار بی‌­صدا. گفتار درونی در عوض بیشتر و بیشتر مختصر می­‌شود(مانند گزاره‌­سازی، که در آن جملات سوژه ندارند چراکه «سوژه برای صحبت‌­کننده، شناس است»)

متعاقباً، تفکر وجود دارد که به هیچ طریقی به کلمه-تصویر تقلیل­‌پذیر نیست. پس ایده­‌ها ممکن است از مسیر برعکسی بگذرند و به گفتار درونی مبدل گشته و سپس به صوت درآیند. چنین گفتاری که افکار را بیان می­‌کند، وسرشت کاملا متفاوتی از گفتار خودانگیخته‌­ای دارد که مقدم بر تفکر است اما در کنار تفکر کلامی ادامه می‌­یابد. زبان مکتوب، که مستلزم ترجمه افکار به کلمات است هنگامی که تمام شرایط گفتار خودانگیخته(موقعیت، طرف صحبت، حضور ابژه، کلامی‌­سازی) از بین می‌­رود، تنها می‌­تواند بر اساس تفوق گفتار درونی ظاهر شود.

پیدایش مفاهیم در کودکی از منظر ویگوتسکی

ویگوتسکی تکنیک  آزمایشگاهی زیرکانه­ای را استفاده کرد که در آن از کودکان خواسته می‌­شود تا پازلی را با گروه‌­بندی به مجموعه بلوک­هایی با اندازه، شکل، رنگ و ارتفاع متفاوت حل کنند، و کودکان را در حالی مشاهده کرد که آنچه را به هم‌­پیوسته می­‌پنداشتند امتحان می‌­کردند. از این مطالعه او سرچشمه مفهومی را تشخیص داد که آن را با عنوان «انبوهه[13]»­ مطرح می‌­کند:

فاز اول هم‌­آمیزی[14]؛ تنها پیوند­های سوبژکتیو ابژ­ه‌­ها را همبسته می­‌کنند و نه هر چیزی که به خود ابژه‌­ها مربوط باشد.

. آزماش و خطا – «هم‌­آمیزی» محض.

. گزینش خودگرایانه بر اساس میدان دید کودک

. ترکیبات از مجموعه­‌هایی که پیش از این آزمایش و خطا و/یا خودگرایانگی آن را ایجاد کرده‌­اند.

فاز دوم پیچیدگی­ها؛ ابژه­‌ها نه تنها با پیوندهای ابژکتیو بلکه به واسطه امر مسلم نیز همبسته می‌­شوند. هر ارتباط مسلماً حاضری ممکن است منجر به گنجاندن عنصری معین اما نه یک صفت پایدار به پیچیدگی شود.

. پیچیدگی تداعی­‌­گونه: نظیر «پیوندی خانوادگی»­ای که به واسطه آن تمام افراد با فردی معین «ارتباط دارند» و نام خانوادگی او را یدک می‌­کشند.

. پیچیدگی مجموعه‌­ای: امور به هم پیوسته «خانواده­‌ها» یا مجموعه‌­هایی هستند، مجموعه­‌هایی از چیزهایی با ­صفاتی متفاوت.

. پیچیدگی زنجیره‌­ای: صفتی مشترک ابژه­ای را با ابژه‌­ای دیگر مرتبط می‌­سازد، اما ابژه ثانویه با بعدی به واسطه صفتی متفاوت مرتبط ­می‌­­شود، و ابژه ثالث نیز همچنان به واسطه صفتی متفاوت و قس علی هذا.

. پیچیدگی پراکنده: سیالیت صفتی که یک ابژه را به بعدی مرتبط می‌­سازد آن را مشخص می‌­کند، که همچنان کاملا پایدار نیست؛

. شبه مفهوم[15]: «اگرچه از منظر فنوتیپی تداعی­‌گر مفهوم بزرگسال است، اما از منظر روانشناختی بسیار متفاوت است. شباهت بصری و انضمامی کودک را هدایت می­‌کند و تنها پیچیدگی تداعی‌­گونه‌­ای محدود به نوع مشخصی از پیوند ادراکی را شکل داده است.»

«هر چند نتایج یکسان است، اما فرایندی که آنها طی می­‌کنند به هیچ وجه مانند فرایندی که در تفکر مفهومی طی می‌­کنند نیست. مسیرهایی که پیچیدگی‌­ای در آن تحول می­‌یابد را معنایی که کلمه‌­ای پیشتر در زبان بزرگسالان دارد از پیش تعیین می­‌کند. زبان محیط، با معانی پایدار و دائمی خود، مسیری را که تعمیم دادن­های کودک طی خواهد کرد را نشان می‌­دهد.»

«کارکرد عمده پیچیدگی­‌ها برقرار کردن پیوندها و روابط است. … پایه‌­ای را برای تعمیم­ دادن­های بعدی خلق می‌­کند.»

فاز سوم مفاهیم: صفتی واحد منتزع می‌­شود تا پایه یک همبسته را شکل دهد، «کودک شروع کرده است تا مفاهیم را به کار گیرد، تا تفکر مفهومی را تمرین کند، پیش از اینکه از ماهیت این به کار گرفتن­ها آگاه باشد. این موقعیت منحصربفرد تکوینی محدود به حصول مفاهیم نیست؛ این موضوع بیشتر در قامت یک  قانون در تحول هوشی کودک است تا یک استثنا.»

«مفهوم محدود به تعمیم دادن نیست. برای شکل دادن به یک مفهوم انتزاع و متمایز انگاشتن ضروری است.» «صورت­بندی باید با تحلیل ترکیب شود.»[اندیشه و زبان، فصل 5]

. مفاهیم بالقوه: در ساده‌­ترین فرم­ها حتی در حیوانات نیز ظاهر می‌­شود.

. مفهوم به معنای دقیق کلمه: تفوق انتزاع، در ترکیب با تفکر پیچیده پیشرفته، به کودک این امکان را می‌­دهد تا به سمت شکل دادن به مفاهیم اصلی پیش برود. مفهوم تنها زمانی پدیدار می‌­شود که صفات منتزع مجدداً صورت بنده شده و صفات منتزع حاصل شده تبدیل به وسیله اصلی تفکر شود. کلمه که تعمداً برای هدایت تمام فرایندهای جزئی شکل­‌دهی مفاهیم پیشرفته استفاده می‌­شود نقش تعیین‌­کننده­ای در این فرایند بازی می‌­کند.

ویگوتسکی به تشریح شکل­‌گیری مفاهیم بالاتر و بالاتر بر اساس ظرفیت آگاه شدن از فرایندهای تحت‌­تسلط ناهشیار ادامه می‌­دهد.

ویگوتسکی سپس نقش رهنمود رسمی را مطرح می‌­کند که در آن کودک مفاهیم اکتسابی اجتماعی را می‌­آموزد که از تجربه دوراند، و می‌­آموزد که آنها را به شکل «رسمی» به کار برد به این معنی که انتزاعات را دستکاری کند. چنانکه تحصیلات ادامه می­‌یابد، چنین مفاهیمی انضمامی‌­تر می‌­شوند. همزمان، مهارت­های مفهومی که بر اساس مفاهیم اکتسابی از رهنمود یاد گرفته شده‌­اند بر مفاهیم خودانگیخته که ناخودگاه به کار می‌­روند اما ریشه در تجربیات روزمره دارند، اعمال می‌­شود. مفاهیم خودانگیخته به سطح استفاده آگاهانه از تفکر انتزاعی فراخوانده می‌­شوند: مفاهیم انتزاعی حامل تجربه جامعه، فروکش کرده و ارتباطی با تجربه برقرار و تبدیل شدن به «امر طبیعی» را آغاز می‌کند.

تمام این فازها در مسیر تحول با یکدیگر همزیستی دارند و در حوزه­های متفاوت فعالیت و در زمان­ها و موقعیت­های متفاوت مسلط هستند. همزمان، هر مرحله از دل دستاوردهای مرحله پیشین ساخته می­‌شود.

تقسیمات منطق هگل و «سطوح» تفکر کلامی ویگوتسکی

شکی نیست که فضایی برای مقایسه وجود  دارد، اما نمی‌­توان اقرار نکرد که مراحل تفکر کلامی که آن را برشمردیم کاملا متفاوت از تقسیمات منطق هگل- آموزۀ هستی(متعین بودگی(کیفیت)، مقدار(کمیت)، اندازه[16])، آموزۀ ذات(ذات به منزله بازتاب به خود آن، نمود، فعلیت[17])، مفهوم[18](سوبژکتیویته، ابژکتیویته، ایده)- است.

هگل به شکل شدیداً متقاعدکننده‌­ای نشان می‌­دهد که تقسیماتش از منطق مطابقت قابل توجهی دارد با 1. فرماسیون مفهوم جدیدی در تحقیقات علمی 2. تاریخ فلسفه 3. تمام فرایندهای طبیعی پیدایش که کاملا انتزاعی نیستند 4. تحول تاریخی مفاهیم علمی و غیره.

و با این حال، اگرچه هر دو نویسنده بر تفکیک ضروری بین دو سوژه به وضوح تاکید دارند، موضوع کار ویگوتسکی به موضوع منطق بسیار نزدیک است. مسیرهای مفهوم و معنی کلمه به اندازه ارزش مصرف و ارزش مبادله یا تفکر و مرجع کلمه از یکدیگر متمایز هستند. آنچه در این جا مستتر است دقیقاً این است که رابطه سوژه-ابژه آشکار شده در درک ابژکتیویته به وسیله تفکر سوبژکتیو وحدتی از تضادهاست که قوانین آن از ریشه‌­های مجزایی سرچشمه می­‌گیرند و تنها به دلیل تضاد قوانین تحولشان است که می­‌توانند تلاقی یابند و تشخیص داده شوند.

تا حدی برای تایید این موضوع، ویگوتسکی نشان می­‌دهد از یک سو نوعی همخوانی بین سطوح تفکر کلامی در کودکی که او کشف کرد وجود دارد و از سوی دیگر تفکر و زبان مفهومی پیشاتاریخی انسان­شناختی است. بنابراین ممکن است تا حدودی فرد دست­یابی به تفکر کلامی را در تاریخ گونه انسان «بازپدیدآورد[19]». با این حال اگر مفهوم[20](یا Notion) در تاریخ انسان ظاهر شود، ما وارد قلمرو متفاوتی می‌­شویم. مشاهدات ویگوتسکی درباره تفکر نظری نوجوانان در سن مدارس دوره دوم به اندازه کشفیات او در رابطه با پیدایش تفکر کلامی در کودکان پیش‌­دبستانی حیرت‌­انگیز است، اما باید منصف بود و گفت که در عمل فرایندها بسیار متفاوت است.

نتیجه­‌گیری

مطالعات ویگوتسکی درباره رابطه تفکر و زبان مدلی از کاربست ماتریالیستی روش دیالکتیک است که هم به دلیل نتایج هم به دلیل روشی که به کار برد اهمیت بسیار بالایی دارد. هگل و مارکس مبنایی برای فهم آنچه در رابطه سوژه-ابژه ابژکتیو است طرح کرده‌اند؛ ویگوتسکی به ما رویکردی برای فهم سویه سوبژکتیو این رابطه را فراهم آورده است.

مطالعه­‌ای بر نتایج و روش­ها شدیداً به فهم ما درباره اهمیت حقیقی روش و سیستم هگل کمک می‌­کند. طبیعت بی­نهایت پیچیده است، چنانکه بازتاب طبیعت بیرونی در فرایندهای زندگی انسان پیچیده­ است. طبیعت و وجود انسان خود را در کثرتی از سطوح همبود بیان می‌­کند که موضوعات علوم گوناگون طبیعی و انسانی را تشکیل می‌دهند. هر علم خاص قوانین خود را آشکار می‌­سازد که ممکن است به کمک روش دیالکتیکی که کارهای ویگوتسکی نمونه‌­ای از آن است روشن شوند. روابط بین هر علم، پایه مطالعه‌­ای منحصر به فرد را تشکیل می‌­دهد.

نظرات ویگوتسکی درباره تحول روانشناسی عموما کاربردی هستند:

با این حال کار پیاژه با تمام عظمتش از دوگانگی رایجی رنج می­‌برد که تمام کارهای معاصر الگویابی در روانشناسی دچار آن­اند. این شکاف ملازم بحرانی است که روانشناسی برای تحول یافتن به علمی با معنای دقیق کلمه در معرض آن است. این بحران از ضدیت شدید بین ماده حقیقی علم و فرض­های نظری و روش‌­شناختی آن ریشه می‌­گیرد که برای مدتی طولانی موضوع مشاجره بین فهم­‌های جهان ماتریالیستی و ایده‌­آلیستی بوده است.[اندیشه و زبان، فصل2].

اما علم از سال 1934 مسیر طولانی­ای طی کرده است، هم در تکریم ماده حقیقی و هم روش‌­اش، و دامنه کاربرد آگاهانه روش دیالکتیکی برای همه علوم همچنان کاملا باز است.

[1] Notion

[2] provisional

[3] problematical

[4] hypothetical

[5] Subject matter

[6] analysis into units

[7] Development معادل رایج آن در روانشناسی «رشد» است اما از آنجایی که رشد مسیری خطی رو به جلو است به نظر مترجم استفاده از معادل تحول که متضمن فرایندی دیالکتیکی و غیرخطی است ارجح بود.

[8] plateaux

[9] esoteric

[10] Notion

[11] Syncretismدر روانشناسی معمولاً به تمایل کودک به ادغام یا مخلوط کردن عناصر نامرتبط، ناهماهنگ یا متضاد در یک کل واحد، بدون درک منطقی از تمایزات فردی آن‌ها، اشاره دارد. این یک نوع تفکر غیرتحلیلی و ناپخته است.

[12] در کاربرد استعاریِ زبان انگلیسی، به نام یا شناسه‌ای اطلاق می‌شود که به‌وسیله‌ی آن می‌توان یک شخص یا شیء را «گرفت» یا «شناخت».

[13] heaps

[14]  syncretism

[15] Pseudo-concept

[16] Measure

[17] Actuality

[18] Notion

[19] recapitulates

[20] concept

:کلیدواژه ها

یک پاسخ به “ویگوتسکی و روش دیالکتیکی”

  1. الهام احمدی گفت:

    از خوندن مقاله ویگوتسکی و روش دیالکتیکی لذت بردم گفتم منم یه چیزی بگم بدرد شما بخوره. ظاهراً برای جواب دادن به کامنت‌های سایت از هوش مصنوعی استفاده می‌کنه:
    https://admingpt.ir/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

36 + = 44

ویگوتسکی و روش دیالکتیکی · حلقه‌ی تجریش | حلقه‌ تجریش