فمینیسم و زیبایی شناسی
1397-09-18

فمینیسم و زیبایی شناسی

پگ برند[1]

سارا اسکندری

فایل پی دی اف:فمینیسم و زیبایی شناسی

تفکیک زیبایی شناسی از فلسفه هنر

زیبایی شناسی گاهی مترادف فلسفه هنر (یا هنرها) در نظر گرفته می شود. اما زیبایی شناسی حوزه ای در درون فلسفه است –عموماً از آن به عنوان حیطه مطالعاتی جدیدتری یاد می شود که آغاز آن به قرن هجدهم میلادی بر می گردد- که به نظریات ادراک می پردازد و تمرکز آن بر دریافت زیبایی و سایر کیفیاتی است که ارزش ذاتی دارند. موضوعات چنین مطالعه ای می توانند آثار هنری باشند یا نباشند. در واقع در بدو امر، نمونه هایی از دنیای طبیعت و نیز اثبات های ریاضیاتی به عنوان موضوعات مطالعاتی مناسب برای زیبایی شناسی ارائه شده و هر یک از آنها زیبایی مخصوص به خود را عرضه نموده بود.

در مقابل، فلسفه هنر از نظر زمانی به نظریات افلاطون و علاقه او به ماهیت خلاقیت و اشیاء هنری، ارزش و نقش اجتماعی آنها، و قدرت آنها برای شکل دادن به شخصیت و انتقال دانش باز می گردد اما همچنین می تواند به توجهات و مناقشات قرن بیستم پیرامون بیانگری هنر، تاکید آن ]هنر[ بر فرمالیسم، طبیعت پیوسته عصیانگر تر شونده آن، تفسیر قصد و نیت هنرمندان، و ارزیابی آن، هم در داخل و هم خارج از جریان غالب شناخته شده ایالات متحده، یعنی دنیای هنر با مرکزیت نیویورک نیز اشاره داشته باشد. شگفت آور نیست که دو حوزه زیبایی شناسی و فلسفه هنر می توانند یکدیگر را پوشش دهند و اخیراً با حوزه های مطالعاتی نوینی همچون پژوهش های انتقادی و مطالعات فرهنگی نیز همپوشانی پیدا کرده اند. حوزه هایی که علایق ما را به ورای اصول و قواعد هنری شناخته شده برای صنایع دستی، و به سوی معنا دادن گسترده تر به تمام انواع محصولات فرهنگی که می توانند هنری به حساب بیایند یا نه، گسترش می دهند.

از دهه 1970، زنان هنرمند شناخته شده –همچنین زنان فعال در عرصه های خلاقانه ای که قبلاً کارِ دستی در نظر گرفته می شدند- به تسهیل محو شدن مرزهای میان زیبایی شناسی و فلسفه هنر کمک کردند. لحاف های چهل تکه ای که برای ارج نهادن به خانواده ها و تاریخچه آنها دوخته می شد در کنار آثار هنری پارچه ای و ظروف چینی نقاشی شده، به فرسودن سد اختلافات میان هنرهای ظریف و کارهای دستی، هنر والا و هنر پست، هنر مردانه و هنر زنانه کمک نمود. پاسخ به آثار هنری که پیش از آن صرفاً مبتنی بر زیبایی شناسی پنداشته می شد، با لحاظ نمودن مولفه های غیر زیبایی شناسانه مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت. به علاوه، فمینیست ها به این نکته اشاره کردند که کیفیات غیر زیبایی شناسانه –از جمله قومیت، سیاست یا تاریخ که قبلاً در حیطه کیفیات زمینه ای قرار می گرفتند و بیگانه با کار هنری به حساب می آمدند- قطعاً در تفسیر و ارزیابی کامل و منصفانه اثر تاثیرگذار و شاید حتی ضروری اند. زنان هنرمند برای بالاتر بردن موقعیت ارتقا یافته رسانه جدید و غیر معمول، مسیر هنر اجرایی (پرفورمنس آرت) با تعریف مردانه را به سمت اندام های زنانه خویش تغییر دادند تا به بررسی مسائل مربوط به سرشت جنسی (پرفورمنس برهنه کاروله شنه من[2] همراه با مارهای زنده به ذهن خطور می کند که مشابهت هایی با تندیس های کوچک خدابانوان مینویی مارها[3] مربوط به قرن هفده پیش از میلاد را به نمایش می گذاشت)، پیوندهای ارگانیک با طبیعت (برای مثال، چاپ های بدنی آنا مندیتا[4] بر روی زمین و دیواره های حجاری شده غارها)، نقش های جنسیتی و نژادی در درون جامعه (نقاب آدریان پایپر[5] در معابر عمومی به شکل یک مرد سیاه پوست با موهای افریقایی)، و جراحی های زیبایی (جراحی های زیبایی متعدد هنرمند فرانسوی هنرهای اجرایی، اورلان[6]، به قصد نشان دادن پوچی زنانی که ایده آل های زیبایی طبق تعاریف مردانه را جستجو می کنند) بپردازند. این هنرمندان گرچه مستقیماً با فیلسوفان وارد گفتگو نشدند، اما مکرراً سنت های عمیق در باب معانی «هنر» و «تجربه زیبایی شناختی» مطابق با تعریف مردان سفیدپوست اروپایی یا امریکایی طبقات متوسط یا مرفه را که خود را صاحب سلیقه می دانستند، به چالش می کشیدند؛ مردانی که نقش مناسب زنان را محدود به ظاهر شدن در هنر می دانستند و نه در آفرینش آن.

ورود نظریه فمینیستی به زیبایی شناسی

تعداد مقالاتی که به رابطه میان فمینیسم و زیبایی شناسی می پردازند، در ادبیات گستره تر زیبایی شناسی نسبتاً محدود است. چندین بررسی اجمالی در این حوزه وجود دارند که به اختصار به برهم کنش نظریه پردازی فمینیستی و زیبایی شناسی پرداخته اند؛ این حوزه پژوهش برای بعضی از فیلسوفان با عنوان «زیبایی شناسی فمینیستی» شناخته می شود در حالی که برای برخی دیگر که در مقابل این عبارت مقاومت می کنند، عبارت پردازی مطلوب تر «فمینیسم و زیبایی شناسی» است (برند 1998؛ ورث[7] 1998؛ دورو[8] 2003؛ کورسمیر[9] 2004b؛ ایتون[10] 2005). اما هنوز آثار پژوهشی و متون زمینه یابی زیادی وجود دارند که فاقد هر گونه اشاره ای به فمینیسم هستند. دلیل چیست؟ شاید علت این باشد که چهره هایی چون کانت[11] واکاوی فلسفی نقش زنان در تاریخ هنر و جنسیتی سازی مفاهیم تاریخی را ترویج داده اند، در حالی که تمرکز بر نقد و نظریه هنر فمینیستی تنها به تازگی به زیبایی شناسی تحلیلی راه یافته است. ]لذا[ پذیرش آن در جریان غالب، کند و دشوار بوده است.

دلایل متعددی را می توان برای این مسئله برشمرد که دلایل اجتماعی (هنوز در عرصه زیبایی شناسی، همانند فلسفه عمومی، تعداد زنان فعال به مراتب کمتر از مردان است و زنان عموماً به تالیف پژوهش های فمینیستی می پردازند)، مفهومی (مقاومت در برابر پژوهش هایی که بر جنسیت، نژاد، یا طبقه اجتماعی تاکید دارند، به نفع یک رویکرد زیبایی شناسانه محض در بحث پیرامون آثار هنری)، و ایدئولوژیک (اصرار بر بررسی و آموزش بیشتر قوانین تثبیت شده، یا هسته اصلی ادبیات فلسفی که زیبایی شناسی «واقعی» قلمداد می شود) کوچکترین شان نیستند. تاریخچه و نقش فعلی فمینیسم چیست و چگونه در بسترِ در حال گسترش زیبایی شناسی فلسفی و فلسفه هنر، پیش رفته است؟

این واقعیت را در نظر بگیرید که نخستین ژورنال های انگلیسی زبان فلسفه آکادمیک که به طور خاص به فمینیسم اختصاص یافته بودند، وحدت گرا[12] و بحث آزاد فلسفی[13] (هر دو در سال 1973) بودند. پژوهش های فمینیستی در حوزه های مکمل هنر نظیر تاریخ هنر، نقد و نظریه نیز در همین زمان آغاز شدند و با سوال مطرح شده توسط لیندا ناچلین[14] در مقاله معروف او «چرا هیچ هنرمند زن بزرگی وجود نداشته است؟[15]» که در سال 1971 منتشر شد، به قابل ملاحظه ترین شکل، خیزش خود را آغاز نمودند (1988). بسیاری از زنان هنرمند پنج قرن گذشته که پیش از این گمنام و ناشناس بودند، به تدریج توسط مورخان شناسانده شدند (تافتز[16] 1975؛ هریس[17] و ناچلین 1976؛ پترسون[18] و ویلسون[19] 1976؛ چادویک[20] 2002). بیرون آوردن هنرمندان از تاریکی و ابهام طبیعتاً سوال هایی را درباره عدم حضور و حذف شدن آنها از متون استاندارد تاریخ هنر (حذف آنها تا اوایل دهه 1980 ادامه داشت) برانگیخت که فاز کاملاً جدیدی را در بررسی های نظری ایجاب می کرد. پژوهشگران فمینیست که به تحلیل جدی موقعیت های اجتماعی در بر گیرنده خلاقیت و تولید زنانی که در دوره خود به شهرت رسیده بودند –بسیاری از آنها حامیان برجسته، کارهای سفارشی از پیش پرداخت شده و کارگاه هایی مملو از هنر آموز داشتند- معروف بودند، تلاش کردند تا منزلت از دست رفته و گمنامی این هنرمندانِ قابل را سبب شناسي كنند. این متون در تاریخ هنر و نظریه هنر، در کنار تجارب و آثار هنری زنان هنرمند، سنگ بنای بررسی های فلسفی فمینیستی در حوزه زیبایی شناسی شدند.

فمینیسم و تاریخ هنر: وارسی نوای مناجات[21]، به عنوان نخستین مجموعه از مقالات تاریخی-هنریِ فمینیستی، بر تحلیل های زبان شناختی، فرضیات جامعه شناختی، و مقایسه های میان فرهنگی متمرکز شد و کوشید با بررسی «تاریخ هنر غربی و میزان تحریف شدگی آن به واسطه سوگیری های جنسیتی در هر دوره مهم تاریخی» میان خود و فهرست بندی ها و تک نگاری های استاندارد تمایز قائل شود (برود[22] و گرارد[23] 1982: 1). پژوهش های جدید از طریق متونی با عنوان هایی فریبنده همچون نژاد دربند: موفقیت های زنان نقاش و آثار آنان[24] (گریر[25] 1979)، بانوان کهن: زنان، هنر و ایدئولوژی[26] (پارکر[27] و پولاک[28] 1981)، پیام را گرفتی؟ یک دهه هنر برای تغییر اجتماعی[29] (لیپارد[30] 1984)، و هنر و سیاست جنسیتی: آزادی زنان، زنان هنرمند، و تاریخ هنر[31] (هس[32] و بیکر[33] 1973) به دنبال فروپاشی کلیشه ها درباره زنان هنرمند بودند. نقد فمینیستی در دهه 1970 و 1980 به میزان زیادی توسعه یافت و نویسندگان پژوهش های متنوعی را از منظر جنسیت در هنر ترتیب دادند که پیش از این هرگز مورد توجه قرار نگرفته بود؛ از این جمله اند اعتراض کریستین بترزبی[34] به مفهوم منحصراً مردانه «نابغه[35]» (1989)، بینش نائومی شور[36] نسبت به مقوله جزئیات در هنر و ادبیات که به بیان او، یک طبقه زیبایی شناختی به وجود آورده است که به طور معمول زنانه پنداشته می شود (1987)، و –در یک سطح خود-بیانگر ترِ تفسیر، درباره خود نقد فمینیستی- زیر سوال بردن استفاده از مفاهیم «مردانه» و «زنانه» به عنوان روش شناسی تحلیل، جدا از شرایط اجتماعی تولید و پذیرش آنها که توسط ریتا فلسکی[37] مطرح شد (1989).

به همین صورت، علاقه رو به تزایدی نسبت به آثار خلاقانه زنان نویسنده، فیلم ساز و آهنگساز برانگیخته شد و به جایگاه امنی در میان رشته های فیلم پژوهی، نظریه های ادبی و موسیقی شناسی دست یافت. نویسندگان غیر امریکایی مانند سیلویا بوونشن[38] در آلمان غربی (1985، که اصل مقاله او در سال 1976 منتشر شد)، و نویسندگان فرانسوی، لوس ایریگاری[39] (1985/1974) و ژولیا کریستوا[40] (1982)، درباره کیفیات منحصر به فرد جنس زن و نحوه تاثیر جنسیت بر توصیف خلاقیت، نحوه ابراز و تفسیر در هنرها می نوشتند. این جریان اروپایی متمرکز بر تجارب و دستاوردهای زنان در هنرها، با پژوهشگری فمینیستی در حوزه های فلسفه امریکا همچون علم اخلاق، فلسفه اجتماعی-سیاسی، فلسفه قانون، فلسفه علم، تاریخ فلسفه، متافیزیک و معرفت شناسی همزمان بود. اما زیبایی شناسی فلسفی در طی دهه های 1970 و 1980 همچنان مسائل مربوط به جنسیت را مسکوت گذاشت.

پیدایش چالش های فمینیستی در رابطه با زیبایی شناسی

تالیفات فمینیستی در حوزه زیبایی شناسی آکادمیک امریکا تا حدود بیست سال پس از مقاله معروف ناچلین و تا زمانی که یک مقاله ویژه زیبایی شناسی با نام «فمینیسم و زیبایی شناسی[41]» در هیپاتیا: ژورنال فلسفه فمینیستی[42] (هاین[43] و کورسمیر 1990) منتشر شد، به چشم نمی خوردند. در همان سال مقاله ویژه «فمینیسم و زیبایی شناسی سنتی[44]» نیز در ژورنال زیبایی شناسی و نقد هنر[45] (برند و کورسمیر 1990) منتشر شد. دو مولف همکار انگلیسی، پنی فلورنس[46] و نیکولا فاستر[47]، مروری بر ادبیات انگلستان ارائه کردند (1998؛ 2000a؛ 2000b) که به عدم حضور پژوهش های فمینیستی در ژورنال انگلیسی زیبایی شناسی[48] در تمام طول انتشار آن اشاره داشت. بدین ترتیب، علیرغم اوج گیری توجه بین المللی نسبت به خلاقیت هنری زنان و علاقه رو به رشد به پژوهش های فمینیستی در بستر فلسفه امریکایی، ورود فمینیسم به زیبایی شناسی امریکایی و انگلیسی به عنوان یک موضوع جدی، با تاخیر زیادی نسبت به سایر موضوعات فمینیستی اتفاق افتاد. به عنوان توجیهی برای این مسئله می توان به مقاومت شدید زیبایی شناسان تحلیلی نسبت به دیدگاه هایی اشاره کرد که متضمن مفهوم پیچیده بی طرفی، یعنی فاصله گرفتن فرد دریافت کننده از علایق اش – اعم از علایق اخلاقی، سیاسی، مذهبی، اقتصادی، بوم شناختی و غیره- نیستند. از آنجا که این میراث قرن هجدهمی، آثار گسترده و پایدار داشته است، شایسته است که مورد بررسی عمیق تر قرار گیرد.

ساختار پنج قسمتی مرسوم که توسط فیلسوفان تجربه گرای انگلستان به خدمت گرفته شده بود، بنیانی برای دو قرن تفکر بنا نهاده بود که بر تجربه زیبایی شناختی فرد، و به طور خاص بر تجربه زیبایی تمرکز داشت. اولین مولفه آن ادراک بود، یعنی شیوه ای که هر فرد با استفاده از آن، موضوعات جهان و خصایص آنها را می شناسد. مولفه دوم نیروی ذوق و سلیقه بود. مفهومی که در میان اعضای گروه، از جوزف ادیسون[49] که به طور مبهمی آن را مترادف با تخیل در نظر گرفته بود، تا فرانسیس هاچسون[50] که آن را به صورت حس درونی زیبایی توصیف می کرد، متفاوت بود. این حس –مانند حواس خارجی فرد- در حین کنش ادراک حسی، به طور خودکار در کسری از ثانیه برانگیخته می شود. آن را بی طرف و غیر ذینفع می دانند، یعنی فاقد هر «احساسی که بتواند نسبت به سود یا ضرر بعدی به واسطه استفاده از چنین موضوعاتی گرایش یابد» (هاچسون 1977: 573). مولفه سوم نظریه سلیقه، محصول روانی ای است که در اثر واکنش نیروی سلیقه حاصل آمده و عموماً به صورت لذت درک می شود (بدون در اختیار داشتن تمایل و اراده). چهارمین قسمت ساختاری، نوع موضوع (یا رویداد، مثل یک اجرای نمایشی) در دنیای ادراک شده ای است که با ویژگی های خاص و معینی (خصوصیات زیبایی شناختی) مورد ملاحظه قرار گرفته است تا موضوع را به ارزش ذاتی بیاراید. موضوع در نظر هاچسون داراي كيفيات همساني در عين گونه گوني و در نظر ادموند برك[51] داراي كيفيات نرمي و كوچكي است. پنجمین و آخرین قسمت ساختاری، قضاوت فرد از سلیقه است، مانند «این نقاشی زیباست»، که کاربرد آن همچون سنگ نمای کل فرآیند است.

فیلسوفان فمینیست به شدت نسبت به تماشاگران هنری مرد که لذت بی طرفانه ای را –خصوصاً هنگامی که به تصویر هوس انگیز و اروتیک یک زن زیبا چشم دوخته اند- گزارش کرده یا از آن حمایت کرده اند، بدبین بوده اند. فمینیست ها به تناقضات و مغالطه کاری ها در نفی تجربه گرایانه اِعمال علاقه پی برده اند و افتراق انعطاف ناپذیر میان کیفیات زیبایی شناختی و غیر زیبایی شناختی را با ادغام تعمدی عوامل زمینه ای، مانند عوامل اجتماعی، اخلاقی و سیاسی به معنا و ارزشیابی هنر، به چالش کشیده اند. شایسته است به این نکته توجه کنیم که فیلسوفان جریان غالب در اواخر دهه 1990 نیز بدون اینکه تالیفات فمینیستی را تصدیق کنند، چنین روابطی میان زیبایی شناسی و اخلاقیات را پذیرفته بودند (لوینسون[52] 1998).

فمینیست ها در چالش های بعدی با تالیفات معیار زیبایی شناسی، قرائت های جدیدی از نظریات سنتی در باب سلیقه، زیبایی و والایی ارائه داده اند که نواقص مفاهیمی که بی طرف و جهان شمول فرض شده بودند را به نمایش می گذارند. آنها معیار کلاسیک سلیقه دیوید هیوم[53] –که تنها در ید قدرت مردان سفیدپوست تحصیلکرده و کارآزموده در هنرها بود- را به چالش کشیده اند و آرای جامع کانت در باب زیبایی را با ارزیابی مجدد پیش فرض های اولیه درباره طبیعت انسان، که قوای عقلانی مردانه را به رسمیت می شناسد و مکر زنانه را تحقیر می کند، زیر سوال برده اند. آنها سلسله مراتب پاسخ های زیبایی شناسانه که تجربه گرایان به واسطه آنها والایی (مردانه در نظر گرفته شده) را بالاتر از زیبایی (زنانه) قرار داده و بدین ترتیب سوگیری های بیشتری را به وجود آوردند را مورد تردید قرار داده اند. کارولین کورسمیر، تحلیل غیر معمولی از سلیقه فراهم آورده که در آن، به مفهوم تجربی قرن هجدهمی بازگشته است اما این بار آن را به قلمروهایی که سابقاً نادیده گرفته می شدند، گسترش داده است. یعنی سلیقه را دربرگیرنده حواس جسمانیِ بو، دید، و لذات چشایی دانسته است (1999).

نشریات متعددی به تثبیت جایگاه شکننده فمینیسم در بستر زیبایی شناسی فلسفی پرداخته اند. دو کتاب به عنوان ویرایش های مبسوط از دو مقاله اولیه منتشر شده در دهه 1990 با نام های زیبایی شناسی از منظر فمینیسم[54] (هاین و کورسمیر 1993) و فمینیسم و سنت در زیبایی شناسی[55] (برند و کورسمیر 1995) منتشر شدند. کتاب اول از دل یک شماره ویژه ژورنال فلسفه فمینیستی بیرون آمد و بر این اساس، فرض را بر این گذاشته بود که مخاطبانش با آراء و روش شناسی فمینیستی آشنا هستند. این کتاب (در کنار موارد دیگر) به بحث درباره پرسشی می پردازد که ابتدا در سال 1976 توسط سیلویا بوونشن درباره زیبایی شناسی زنانه –در مقابل زیبایی شناسی فمینیستی- مطرح شد. هیلده هاین در این کتاب، خواستار مطالعه زیبایی شناسی در درون فلسفه فمینیستی مي شود. چند تن از مولفان این کتاب تلاش می کنند رجحانی که فلسفه دائماً برای ویژگی های زیبایی شناختی/ فرم گرایانه در مقایسه با ویژگی های غیر زیبایی شناختی قائل می شود را از میان بردارند. نویسندگان دیگر، وظیفه بررسی آرایش شناختی هنرمند در بافت سیاسی-اجتماعی او، مثلاً نژاد و جنسیت اش، و نقشی که این مولفه ها در ارزیابی هنری ایفا می کنند را به عهده گرفتند.

مخاطبان کتاب دوم، فمینیسم و سنت در زیبایی شناسی را فیلسوفان آموزش دیده در زیبایی شناسی تحلیلی و نا آشنا با پژوهش، روش شناسی، و سایر حوزه های مطالعات فمینیستی، چه در هنر و چه در فلسفه فمینیستی عمومی تشکیل می داد. با قرار گرفتن متفکران فمینیست تازه نفس در قلمروی گسترش یافته تالیفات فلسفی تاریخی درباره هنر بر اساس سنت تحلیلی، فمینیسم وارد چالش دیگری در برابر سنت های گذشته شده که در واقع کاملاً مشابه تغییر مسیر فیلسوفان انتقادی نیمه قرن بیستم و به مبارزه طلبیدن ماهیت باوری موجود در اصرار پیشینیانشان بر تعریف نمودن «هنر» و ابرام بر معیارهای کهن زیبایی است. مقالات، از تحلیل های انتقادی درباره مفاهیم تاریخی تا استراتژی های تفسیری درباره فرم های مختلف هنری گسترده است و دیدگاه های نامأنوسی نسبت به زیبایی شناسی سنتی، مانند دیدگاه یک ناظر مونث سیاه پوست، یک فیلمساز ویتنامی، یک زن معلول، و مادری که به تحلیل افسانه های مربوط به مادران و دختران می پردازد را در بر گرفته است. فمینیست ها در این کتاب با محرز دانستن تاکید بر جنسیت و نژاد در خلاقیت و ارزشیابی هنری، چالشی دو جانبه را نسبت به اصول و قواعد آثار هنری تقدیر شده از یک سو، و بنیان های مسلم دانسته شده این اصول در مطالعات فلسفی در طی قرن ها از سوي ديگر، به پا کرده اند. نقد فمینیستی در این مجموعه، چالشی فرا-انتقادی را نسبت به هرآنچه قبلاً آمده است در پیش گرفته: نسبت به پذیرش اصول تاریخی هنر که می کوشند بدون طرح هیچ سوالی، ارزش زیبایی شناختی منتسب به آثار هنری «برجسته» را توضیح دهند.

پژوهش های در حال انجام در زمینه تاریخ هنر، نقد هنری، و نظریه فمینیستی، به تقویت این ادعاهای فیلسوفان فمینیست کمک می کنند که یک تاریخ هنر جدید –تجدیدنظر خواهانه- پایه گذاری شده است، متفکران فمینیست پرسش های دشواری مطرح نموده اند که باید پاسخ داده شوند، و اینکه زیبایی شناسی تحلیلی دیگر نمی تواند بافت فرهنگی و تاریخی (مولفه هایی چون جنسیت، نژاد و طبقه اجتماعی) یک اثر هنری را نادیده بگیرد.

نقش زنان هنرمند در زیبایی شناسی فمینیستی

زنان هنرمند امروز که از اویل دهه 1970 پا به عرصه گذاشته اند، نقشی تعیین کننده در تلاش های فمینیستی برای تثبیت زنان در میان حریفان سرسخت شان در دنیای هنریِ به شدت رقابتی و تحت سلطه مردان، و پارادایم های متاخر در حوزه فلسفه هنر فمینیستی داشته اند. منتقدان و نظریه پردازان هنری فمینیست از زنان هنرمند گذشته عبور کردند و با تمرکز بر همعصران خود، به برجسته سازی آنها پرداختند. این حرکت آنها با خیزش و اقبال عمومی نسبت به گالری های جدید و گروهی زنان، و ژورنال های هنری منتشر شده (که بیشتر آنها دیگر وجود ندارند) همزمان بود. محتوای هنر فمینیستی به صورت بخشی از دستور کار زنان هنرمند و نویسنده برای اشاعه پیام تغییر اجتماعی، سرنگونی مردسالاری، و عدالت بیشتر برای تمام زنان از جمله اقلیت ها در آمده است (پایپر 1996؛ فاریس-دوفرن[56] 1997). در حالی که تاثیر نخستین دهه های هنر زنان تدریجاً با وضوح بیشتری مورد توجه قرار می گرفت (برود و گرارد[57] 1994)، نوشته های جودی شیکاگو[58]، برای بیش از سی سال بینشی نسبت به روان و انگیزه هنرمندان فراهم کرد (شیکاگو 1996). فمینیست ها در سراسر ممالک غربی به تجلیل از هنرمندان خویش پرداختند. عده ای از مولفان انواع نوینی از نقد هنری فمینیستی را ابداع کردند (دیپول[59] 1995) و دیگران قدمی به عقب برداشتند تا به ارزیابی تصویر کلی این اقدامات بپردازند و برآورد کنند که به عنوان یک حوزه مطالعاتی جداگانه و در عین حال دارای ارتباط درونی، تا چه حد پیش آمده اند (رابینسون[60] 2001).

وقتی زنان به اطراف خود می نگریستند –به خودشان و همتایانشان که هنوز در درون دنیای هنری غالب به حاشیه رانده می شدند-، حس فزاینده ای از طعن و کنایه را احساس می کردند. این حس به انسجام و تشجیع گروهی از زنان که خود را تحت نام گریلا گرلز[61] (دختران پارتیزان) سازماندهی کردند، کمک نمود (آیزاک[62] 1996). از سال 1985 به بعد، بی عدالتی های دنیای هنر از طریق پوسترهای طنزی که آزادانه در نیویورک سیتی پخش شده و در آنها از ابزار ریشخند و بی حرمتی برای به نمایش گذاشتن مفهوم «وجدان فرهنگ[63]» مورد ادعای آنها استفاده شده است، به سمع و نظر مردم رسیده اند (هوبان[64] 2004). دختران پارتیزان به صورت ناشناس و با استفاده از نام زنان هنرمندِ درگذشته ای چون کته کلویتس[65] و فریدا کالو[66]، همواره به انتشار کتاب، فروش تی شرت و توزیع اطلاعات درباره نابرابری های جنسیتی و نژادی در دنیای هنر، تئاتر، فیلم، سیاست و به طور کلی در فرهنگ جامعه ادامه داده اند (1998؛ 2003). آنها همیشه با نقاب گوریل در اجتماعات ظاهر می شوند (برای تمرکز بر مسائل به جای ابراز شخصیت خویش) و بر طبق وب سایت شان، «برای انتقال اطلاعات، برانگیختن بحث، و نشان دادن اینکه فمینیست ها می توانند بامزه باشند»، از طنز استفاده می کنند. آنها تورها و نمایش هایی را در سراسر کشور ]امریکا[ تدارک می بینند و به اعلان و انتشار پروژه خود، «اختراع دوباره “کلمه ف”- فمینیسم[67]» می پردازند. آنها معروف شده اند به اینکه با مقایسه خود با «سنت غالباً مردانه قهرمانان گمنام مانند رابین هود، بتمن و تکاور تنها[68]»، سوالات جهت داری را مطرح می سازند و تقاضای پاسخ دارند. به عنوان مثال، در آخرین متن انتشار یافته شان درباره موزه های هنر پرسیده اند: «چرا آنها دارایی خود را صرف یک نقاشی از یک مرد نابغه سفیدپوست می کنند در حالی که می توانند به جای آن، صدها کار عالی از آثار زنان و رنگین پوستان تهیه کنند؟» (2004)

تاملات فیلسوفان فمینیست درباره خودنگاری و زنان به مثابه موضوعات زیبایی

پژوهش فمینیستی که متون فلسفی را تحت تاثیر قرار داده است، حداقل در دو زمینه مشخص پیشرفت کرده است که ذکر آنها در اینجا ارزشمند است. یکی از آنها قلمروی خودنگاری است که عمدتاً استفاده از بدن زنانه را، مثلاً در هنرهای اجرایی شامل می شود و دومی گرایشی سطحي است به تصویر کردن زنان به عنوان موضوع زیبایی، در مخالفت با سنتی که طی بیش از دو هزار سال توسط مردان هنرمند تثبیت شده است و در آن، زنان منابع منفعل، در دسترس و علاقمند به ارضای جنسی و لذت در نظر گرفته شده اند. زنان از بدن خود برای به مبارزه طلبیدن جایگاه و قدرت تاریخی مردان هنرمند نسبت به بدن زن، و کسب مالکیت و کنترل نسبت به تصویرسازی از خویش از دیدگاهی عمیقاً و منحصراً زنانه استفاده کرده اند. حتی اغلب می توان نقاشی های دهه 1940 جورجیا اوکف[69] از گل ها را نیز به عنوان اولين نمونه استعاره های بصری از اندام های جنسی زنانه تفسیر نمود. اين درون نگري زنان هنرمند به نوبه خود، بازنمايي هاي زنان از خودشان را در كانون توجه منتقدان فمينيست قرار داد (بورزلو[70] 1998) و از جمله جودي شيكاگو و همكار نويسنده اش، ادوارد لوسي-اسميت[71]، جسم سبك و لطيف اندام زن را به لقب «قلمروي مورد نزاع[72]» ملقب كردند (1999).

به تاييد تعدادي از مقالات منتشر شده در شماره ويژه اخير هيپاتيا: ژورنال فلسفه فمينيستي[73] با عنوان «زنان، هنر و زيبايي شناسي[74]»، فيلسوفان فمينيست توجه خود را مستقيماً معطوف به اين هنرمندان و تصويرسازي هاي آنها از خودشان كرده اند (برند و دورو[75] 2003). اين مجموعه به صورت نوعي خودآموز، يك مرور و ارزيابي اينكه فمينيسم در طول سيزده سال، از زمان انتشار اوليه هيپاتيا در سال 1990 در حوزه زيبايي شناسي فلسفي به كجا رسيده، طراحي شده است. اندازه گيري روند پيشرفت طي اين سال ها، بازتابي از جريان زمان –قرن جديد، هزاره جديد- را بدست مي دهد. بخش قابل توجهي از اين نشريه به ديدن دوباره آثار زنان هنرمندي چون آدريان پايپر، جني سويل[76] و رنه كاكس[77] به شيوه اي جديد اختصاص يافته است: يعني پررنگ كردن تجربيات زنان به عنوان هسته بيان هنري و نقد ارزيابانه. در اين شماره نشريه، منتقد هنري، النور هارتني[78]، از منشور تصورات كاتوليكي براي فهم آثار بحث برانگيز جناين آنتوني[79] كه زمين گالري را با موهاي آغشته به رنگ خود پاك مي كند استفاده مي نمايد. ميشل ميگر[80] زيبايي شناسي فمينيستي بيزاري را به منظور توضيح برهنگان عظيم الجثه كشيده شده توسط جني سويل فرمول بندي مي كند و جوانا فرو[81] مفهومي افراطي از زيبايي را در زيبايي شناسي مهبلي به عنوان روشي براي جبران ارزيابي معمول اندام هاي جنسي زنانه كه آنها را زشت و زننده مي دانست، ارائه مي نمايد.

توجهي كه زنان به بدن و تصويرسازي هنري از خودشان نشان دادند، به جهت دهي به خيزش دوباره علاقه به زيبايي در دهه 1990 توسط جريان غالب دنياي هنر كمك كرد هرچند كه منتقدان مرد هرگز تاييد چنداني از آن به عمل نياوردند (برند 2000). متفكران فمينيست بر استفاده هاي جديد از بدن زنانه در برانداختن قراردادهاي قديمي زيبايي متمركز شدند. وندي اشتاينر[82] كوشيده است پديده اي كه «ونوس در تبعيد[83]» ناميده است –اعوجاج يا ابهام تصاوير زنان در قرن بيستم همراه با پس زدن زيبايي توسط هنرمندان هنر انتزاعي (2001)- را تبيين كند در حالي كه فرنست پكتو[84] پيشتر تبيين روان تحليلي را براي نشانگان زيبايي پيشنهاد داده بود (1994). جوانا فرو مكاشفه «هيولا/زيبايي» و رابطه آن با بدنسازي و عشق را بر عهده گرفت (2001). فشار معيارهاي سفيدپوستان براي زيبايي، هنرمندان و نويسندگان را به اين نتيجه رسانيد كه آفريقايي-امريكايي ها بايد سطح ديگري از معناي اخلاقي را در زير سطح ظاهري معناي زيبايي شناسانه نمودها و بازنمايي ها به بحث بگذارند (روكز 1996). فيلسوفان فمينيست به سرعت به مباحثات مرتبط با نژاد و جنسيت كه خط مقدم نقد فمينيستي را تشكيل مي دهند پيوسته، و بدين طريق روش تحقيق فلسفي منحصر به فرد و چشم انداز بي مانندي را به اين دانش افزوده اند.

براي مثال سينتيا فريلند[85]، با برابر هم نهادن آثار متضاد زنان در رابطه با زيبايي و خون، اين سوال فلسفي استاندارد را مطرح نموده است كه «اما آيا اين هنر است؟» (2001). ديانا ميرز[86] در جنسيت در آينه: تصويرسازي فرهنگي و عامليت زنان[87]، به بررسي نقش تعيين كننده اي كه عامليت و خودآگاهي براي زنان گرفتار آمده در جوامع داراي تصويرسازي هاي مردسالارانه، تبليغات زيبايي محور، و فشار –از طرف هر دو جنس- براي مطابقت با استانداردهاي غير واقعي كمال جسمي ايفا مي كند مي پردازد (2002). ان كاهيل[88]، منع فلسفي لذت را با اعتبار دادن به لذت زنانه موجود در تجربيات جمعي و مناسك زيباسازي زنانه مورد بازنگري قرار مي دهد (2003). ريچارد شاسترمن[89] قرائتي عملگرايانه از ديدگاه سيمون دوبوار[90] درباره بدن را پيشنهاد مي دهد كه در آن بدن و حواس آن، مركز احساسات زيبايي شناسانه و لذت هستند (2003). شيلا لينتات[91] از مفهوم امر والاي كانت براي توضيح پديده اختلال خوردن در آيين ريشه دار لاغري كه ايده آل زيبايي به حساب مي آيد استفاده مي كند (2003).

پيشرفت هاي آينده

نوشته آگاهي بخش كارولين كورسمير، جنسيت و زيبايي شناسي: يك پيشگفتار[92]، كه با قدرت به ادامه و آينده تفكر فمينيستي در زيبايي شناسي فلسفي مي پردازد، اولين مقدمه جامع در اين حوزه است. او با تحقيق بر روي موضوعات جديدي چون ناخوشايندي، پست شماري، و حوزه مهلك «جنسيت عميق[93]» كه آن را به صورت «تفكر جنسيتي در چسبنده ترين و عميق ترين سطح» و پايين تر از گزاره هاي «سطحي» به ظاهر بي خطري كه «بي ضرر و خنثي» به نظر مي آيند توصيف مي كند، دامنه زيبايي شناسي فلسفي را بازهم گسترده تر مي سازد (كورسمير a2004). پژوهش هايي كه جنسيت را اولين و مهمترين مسئله در تحليل دقيق هنرمندان، آثار هنري و درك و دريافت هنري مي دانند، تعداد زيادي از رشته هاي علمي با گستردگي غير واقعي شان را گرد هم آورده و پوشش داده اند. موضوع آنها موضوعات آشنايي هستند كه با رويكردي جديد، تازه و فراگير دوباره به آنها پرداخته شده است.

آينده چه در آستين دارد؟ يك پيشنهاد پيشگويانه توسط استلا لاوتر[94] در درخواست او از فمينيست ها براي ايجاد يك گفتمان ميان رشته اي واقعي جهت جلوگيري از «بحران» زيبايي شناسي در آينده ارائه شده است. طرح او اين موارد را شامل مي شود:

يك كنفرانس بين المللي با دعوت از تمام احزاب فمينيست علاقمند به مباحثات فلسفي با حضور انواع زيبايي شناسي پيرامون ماهيت تجربه زيبايي شناختي، تقيدات سياسي در هنر، نظريه، تفاوت، تضاد، و بسياري مسائل مادي و غير مادي ديگر كه در شرايط فعلي ممكن است مرتبط يا غيرمرتبط باشند.

(لاوتر 2003)

برند و دورو (2003) هم با نگاهي به آينده، توجه به دو حوزه مهم كه هنوز بدانها پرداخته نشده است را توصيه مي نمايند. حوزه اول، تاريخچه خود زيبايي شناسي است. فمينيست ها با مشاهده علاقه مختصري كه به تاريخچه رشته خود ابراز نموده اند، خواستار تامل بيشتر بر چهره هاي تاريخي همچون افلاطون و ارسطو و همچنين تعمق در موضوعات ناديده گرفته شده اي چون نظريات قرون وسطايي در باب زيبايي و از همه مهمتر، توجه دوباره به زنان نويسنده اي مانند سوزان لانگر[95]، سوزان سانتاگ[96]، آيريس مورداك[97]، اوا شاپر[98] و مري مادرسيل[99] كه نقش شان در تاريخ زيبايي شناسي قرن بيستم تاكنون مورد غفلت قرار گرفته است شده اند. (مارگارت مك دونالد[100]، هلن نايت[101]، كاترين گيلبرت[102] و ايزابل كريد هانگرلند[103] نيز از چهره هاي كمتر شناخته شده هستند؛ گيلبرت و هانگرلند به ترتيب در سال هاي 1946 و 1965 در دوره هاي دو ساله رياست انجمن زيبايي شناسي امريكا[104] را بر عهده داشتند.) اگرچه تعداد اندكي از اين متفكران خود را به عنوان فمينيست معرفي نموده اند، اما خدمات آنها –و خدمات زنان ديگري كه هنوز شناخته نشده اند- مي تواند بر وضعيت حاكم بر تفكر در رشته اي كه تا اين اندازه تحت سلطه مردان است، و بر سوال هايي پيرامون ارزش هنري و تجربه زيبايي شناختي ارجح در نظر آنان پرتو افكند.

پيشنهاد دوم، درخواست براي واكاوي موضوع فمينيستي سازي زيبايي شناسي است كه كمتر بدان پرداخته شده؛ يك چرخش درونگرايانه ديگر كه از فيلسوفان مي خواهد خودشان را در پرتو يك تصوير بزرگ تر و كلي تر مجدداً ارزيابي كنند. «فمينيستي سازي زيبايي شناسي» به عنوان يك حوزه «لطيف»، در حاشيه زيبايي شناسي در قلمروي بزرگتر و «مردانه» فلسفه قرار گرفته است. پرسش هاي بعدي پيرامون نقشي كه زيبايي شناسي در فلسفه فمينيستي ايفا مي كند –يا از ايفاي آن عاجز است- نيز مي توانند درك ما از تجربيات زنان به عنوان مفهوم مركزي پژ‍وهش هاي فيميستي را بهبود بخشند.

در آخر مي توان گفت كه فوران اخير پژوهش ها در زمينه علوم شناختي و چارچوب هاي «معمارانه» شناختي فردي، احتمالاً بازترين و سريع ترين مسير براي فراخواني مطالعاتي در باب جنسيت، نژاد، ميل جنسي، قوميت و غيره را فراهم آورده است. فيلسوفان ميان رشته اي با ولع زيادي به آرايش و كاركردهاي هيجانات، مطالعات روان شناختي در رابطه با ادراك و قضاوت هاي ارزشي مبتني بر آن، و نقش خيال پردازي در ساخت داستان علاقه نشان مي دهند. همه اينها راه هايي براي آغاز مباحثات جديد پيرامون برخي از سنتي ترين سوالات در زيبايي شناسي معاصر هستند كه فرصت هاي بيشماري را به همراه دارند (كاري[105] 2003). نقاط تلاقي زيبايي شناسي با فلسفه ذهن، روان شناسي عصبي، و روان شناسي رشد پر است از فرضيه هاي آزمون پذير و قطعاً تلاش براي بررسي نقشي كه جنسيت بازي مي كند، ارزشش را دارد!

منابع

 

Battersby, C. (1989) Gender and Genius: Towards a New Feminist Aesthetics, Bloomington and Indianapolis: Indiana University Press.

Borzello, F. (1998) Seeing Ourselves: Women’s Self- portraits, New York: Harry N. Abrams.

Bovenschen, S. (1985) “Is There a Feminine Aesthetic?” in Feminist Aesthetics, ed. G. Ecker, tr. Harriet Anderson, Boston, MA: Beacon Press, pp. 23–50 (originally published 1976).

Brand, P. (1998) “Feminism: Feminism and Tradition,” in Encyclopedia of Aesthetics, ed. M. Kelly, New York: Oxford University Press, pp. 167–70.

—— ed. (2000) Beauty Matters, Bloomington and Indianapolis: Indiana University Press.

Brand, P. and Devereaux, M., eds. (2003) Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy 18 (Fall/Winter), Special Issue: Women, Art, and Aesthetics.

Brand, P. and Korsmeyer, C. (eds.) (1990) The Journal of Aesthetics and Art Criticism 48 (4), Special Issue: Feminism and Traditional Aesthetics.

—— (eds.) (1995) Feminism and Tradition in Aesthetics, University Park: Pennsylvania State University Press.

Broude, N. and Garrard, M.D., eds. (1982) Feminism and Art History: Questioning the Litany, New York: Harper and Row.

—— eds. (1994) The Power of Feminist Art: The American Movement of the 1970s, History and Impact, New York: Harry N. Abrams.

Cahill, A.J. (2003) “Feminist Pleasure and Feminine Beautifi cation,” Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy 18, Special Issue: Women, Art, and Aesthetics, eds. P. Brand and M. Devereaux: 42–64.

Chadwick, W. (2002) Women, Art, and Society, London: Thames and Hudson. (Original work published 1990.) Chicago, J. (1996) Beyond the Flower: The Autobiography of a Feminist Artist, New York: Viking Press.

Chicago, J. and Lucie- Smith, E. (1999) Women and Art: Contested Territory, New York: Watson- Guptill Publications.

Cox, Renée (2001) Renée Cox: American Family, New York: Robert Miller Gallery.

Currie, G. (2003) “Aesthetics and Cognitive Science,” in The Oxford Handbook of Aesthetics, ed. J. Levinson, Oxford and New York: Oxford University Press, pp. 706–21.

Deepwell, K., ed. (1995) New Feminist Art Criticism, Manchester: Manchester University Press.

Devereaux, M. (2003) “Feminist Aesthetics,” in The Oxford Handbook of Aesthetics, ed. J. Levinson, Oxford and New York: Oxford University Press, pp. 647–66.

Eaton, A. (2005) “Feminist Aesthetics and Criticism,” in Encyclopedia of Philosophy, 2nd edn, ed. D. Borchert, Basingstoke: Macmillan.

Farris- Dufrene, P. (1997) Voices of Color: Art and Society in the Americas, Atlantic Highlands, NJ: Humanities Press International.

Felski, R. (1989) Beyond Feminist Aesthetics: Feminist Literature and Social Change, Cambridge, MA: Harvard University Press.

Florence, P. and Foster, N., eds. (1998) “Review Essay and Call for Papers,” Women’s Philosophy Review 19 (Autumn).

—— eds. (2000a) Women’s Philosophy Review 25 (Autumn), Special Issue: Aesthetics.

—— eds. (2000b) Differential Aesthetics: Art Practices, Philosophy and Feminist Understandings, Aldershot and Burlington VT: Ashgate Publishing.

Freeland, C. (2001) But Is It Art? Oxford: Oxford University Press.

Frueh, J. (2001) Monster/Beauty: Building the Body of Love, Berkeley, Los Angeles, London: University of California Press.

Greer, G. (1979) The Obstacle Race: The Fortunes of Women Painters and Their Work, New York: Farrar Straus Giroux.

Guerilla Girls (1995) Confessions of the Guerilla Girls, New York: HarperPerennial.

—— (1998) The Guerilla Girls’ Bedside Companion to the History of Western Art, New York: Penguin Books.

—— (2003) Bitches, Bimbos and Ballbreakers: The Guerilla Girls’ Illustrated Guide to Female Stereotypes, New York: Penguin Books.

–– (2004) The Guerilla Girls’ Art Museum Activity Book, New York: Printed Matter.

Harris, A.S. and Nochlin, L. (1976) Women Artists: 1550–1950, New York: Alfred A. Knopf and the Los Angeles County Museum of Art.

Hein, H. and Korsmeyer, C., eds. (1990) Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy 5 (2), Special Issue: Feminism and Aesthetics.

—— eds. (1993) Aesthetics in Feminist Perspective, Bloomington and Indianapolis: Indiana University Press.

Hess, T.B. and Baker, E.C., eds. (1973) Art and Sexual Politics: Women’s Liberation, Women Artists, and Art History, New York and London: Collier Macmillan.

Hoban, P. (2004) “Masks Still in Place but Firmly in the Mainstream,” New York Times, January 4, AR34, 37.

Hutcheson, F. (1977) An Inquiry into the Original of Our Ideas of Beauty and Virtue, in Aesthetics: A Critical Anthology, eds. G. Dickie and R.J. Sclafani, New York: St Martin’s Press, pp. 569–91.

Irigaray, L. (1974/1985) Speculum of the Other Woman, tr. G.C. Gill, Ithaca, NY: Cornell University Press.

Isaak, J.A. (1996) Feminism and Contemporary Art: The Revolutionary Power of Women’s Laughter, New York: Routledge.

Korsmeyer, C. (1999) Making Sense of Taste: Food and Philosophy, London and Ithaca, NY: Cornell University Press.

—— (2004a) Gender and Aesthetics: An Introduction, New York and London: Routledge.

—— (2004b) “Feminist Aesthetics,” in the Stanford Encyclopedia of Philosophy, http://plato.stanford.edu/entries/feminism- aesthetics/

Kristeva, J. (1982) The Powers of Horror: An Essay in Abjection, tr. L.S. Roudiez, New York: Columbia University Press.

Lauter, E. (2003) “Aesthetics in Crisis: Feminist Attempts to Create an Interdisciplinary Discourse,” Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy 18: Special Issue: Women, Art, and Aesthetics: 273–82.

Levinson, J. (ed.) (1998) Aesthetics and Ethics: Essays at the Intersection, Cambridge and New York: Cambridge University Press.

Lintott, S. (2003) “Sublime Hunger: A Consideration of Eating Disorders Beyond Beauty,” Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy 18: Special Issue: Women, Art, and Aesthetics: 65–86.

Lippard, L.R. (1984) Get the Message? A Decade of Art for Social Change, New York: E.P. Dutton.

Meyers, D.T. (2002) Gender in the Mirror: Cultural Imagery and Women’s Agency, Oxford and New York: Oxford University Press.

The Monist (1973) Special Issue: Women’s Liberation: Ethical, Social, and Political Issues, 57 (1).

Nochlin, L. (1988) “Why Have There Been No Great Women Artists?” in Women, Art, and Power and Other Essays, New York: Harper and Row, pp. 1–36.

Pacteau, F. (1994) The Symptom of Beauty, Cambridge, MA: Harvard University Press. Parker, R. and Pollock, G. (1981) Old Mistresses: Women, Art and Ideology, New York: Pantheon.

Petersen, K. and Wilson, J.J. (1976) Women Artists: Recognition and Reappraisal from the Early Middle Ages to the Twentieth Century, New York: Harper and Row.

The Philosophical Forum 5 (1–2) (1973–4), Special Issue: Women and Philosophy.

Piper, A. (1996) Out of Order, Out of Sight, 2 vols., Cambridge, MA: MIT Press.

Robinson, H. (2001) Feminism – Art – Theory: An Anthology 1968–2000, Oxford and Malden, MA: Blackwell Publishers.

Rooks, N.M. (1996) Hair Raising: Beauty, Culture, and African American Women, New Brunswick, NJ, and London: Rutgers University Press.

Schor, N. (1987) Reading in Detail: Aesthetics and the Feminine, New York and London, England: Methuen.

Shusterman, R. (2003) “Somaesthetics and The Second Sex: A Pragmatist Reading of a Feminist Classic,” Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy 18, Special Issue: Women, Art, and Aesthetics: 106–36.

Steiner, W. (2001) Venus in Exile: The Rejection of Beauty in 20th- century Art, New York: The Free Press.

Tufts, E. (1975) Our Hidden Heritage: Five Centuries of Women Artists, New York: Paddington Press.

Worth, S. (1998) “Feminism and Aesthetics,” in The Routledge Companion to Aesthetics, eds. B. Gaut and D.M. Lopes, London: Routledge.

[1] Peg Brand

[2] Carolee Scheneeman

[3] Minoan snake goddess: تمدن مینویی به تمدن جزیره کرت در عصر مفرغ اطلاق می شود

[4] Ana Mendieta: آنا مندیتا (1995-1948) یک هنرمند هنرهای اجرایی، مجسمه ساز و نقاش کوبایی-امریکایی است که شهرت خود را بیش از هر چیز مرهون مجموعه آثار خود با نام «زمین-بدن» است.

[5] Adrian Piper: آدریان پایپر از نسل اول هنرمندان مفهومی و فیلسوفان انتقادی است که در نیویورک به دنیا آمد و سالها در کیپ کاد ماساچوست به خلق آثار خویش پرداخت. در سال 2005 به شهر برلین آلمان مهاجرت کرد و از آن زمان به عنوان سردبیر ژورنال فلسفه برلین فعالیت می کند.

[6] Orlan

[7] Worth

[8] Devereaux

[9] Korsmeyer

[10] Eaton

[11] Kant

[12] The Monist

[13] Philosophical Forum

[14] Linda Nochlin

[15] Why Have There Been No Great Women Artists?

[16] Tuft

[17] Harris

[18] Peterson

[19] Wilson

[20] Chadwick

[21] Feminism and Art History: Questioning the Litany

[22] Broude

[23] Garrard

[24] The Obstacle Race: The Fortunes of Women Painters and Their Work

[25] Greer

[26] Old Mistresses: Women, Art and Ideology

[27] Parker

[28] Pollock

[29] Get the Message? A Decade of Art For Social Change

[30] Lippard

[31] Art and Sexual Politics: Women’s Liberation, Women Artists, and Art History

[32] Hess

[33] Baker

[34] Christine Battersby

[35] Genius

[36] Naomi Schor

[37] Rita Felski

[38] Sylvia Bovenschen

[39] Luce Irigary

[40] Julia Kristeva

[41] Feminism and Aesthetics

[42] Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy

[43] Hein

[44] Feminism and Traditional Aesthetics

[45] The Journal of Aesthetics and Art Criticism

[46] Penny Florence

[47] Nicola Foster

[48] The British Journal of Aesthetics

[49] Joseph Addison

[50] Francis Hutcheson

[51] Edmund Burke

[52] Levinson

[53] David Hume

[54] Aesthetics in Feminist Perspective

[55] Feminism and Tradition in Aesthetics

[56] Farris-Dufrene

[57] Garrard

[58] Judy Chicago

[59] Deepwell

[60] Robinson

[61] Guerilla Girls

[62] Isaak

[63] Conscience of Culture

[64] Hoban

[65] Kathe Kollwitz

[66] Frida Kahlo

[67] Reinventing the “F word”- feminism

[68] Lone Ranger

[69] Georgia O’Keeffe

[70] Borzello

[71] Edward Lucie-Smith

[72] Contested territory

[73] Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy

[74] Women, Art and Aesthetics

[75] Devereaux

[76] Jenny Saville

[77] Renée Cox

[78] Eleanor Heartney

[79] Janine Antoni

[80] Michelle Meager

[81] Joanna Frueh

[82] Wendy Steiner

[83] Venus in exile

[84] Francette Pacteau

[85] Cynthia Freeland

[86] Diana Meyers

[87] Gender in the Mirror: Cultural Imagery and Women’s Agency

[88] Ann Cahill

[89] Richard Shusterman

[90] Simone de Beauvoir

[91] Sheila Lintott

[92] Gender and Aesthetics: An Introduction

[93] Deep gender

[94] Estella Lauter

[95] Susanne Langer

[96] Susan Sontag

[97] Iris Murdoch

[98] Eva Schaper

[99] Mary Mothersill

[100] Margaret Macdonald

[101] Helen Knight

[102] Katherine Gilbert

[103] Isabel Credd Hungerland

[104] American Society of Aesthetics

[105] Currie

:کلیدواژه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 + 1 =