امر شخصی، سیاسی است
1405-05-19

 

امر شخصی، سیاسی است

نوشته کارول هانیش

ترجمه: پارسا شامحمدی، آیدا راوری

فایل پی دی اف:امر شخصی سیاسی است

مقدمه

ژانویه 2006

مقاله «امر شخصی، سیاسی است» در اصل در یادداشت‌هایی از سال دوم: رهایی زنان [1] در سال ۱۹۷۰ منتشر شد و در سال‌های بعد به‌طور گسترده تجدید چاپ و در سراسر جنبش و فراتر از آن دست به دست شد. من نمی‌دانستم تا چه اندازه دهان به دهان چرخیده بود تا آنکه جستجویی در گوگل انجام دادم و متوجه شدم به زبان‌های مختلف راجع به آن بحث می‌شود.

جهت شفاف‌سازی مایلم تصریح کنم که عنوان مقاله، «امر شخصی، سیاسی است» را من تعیین نکرده‌ام. تا جایی که مطلعم این کار را ویراستاران نشریه «یادداشت‌هایی از سال دوم» شولی فایرستون[2] و آنه کودت[3] انجام دادند، آن هم پس از آنکه کیتی سارا چایلد[4] این نوشتار را به عنوان مقاله‌ای (مناسب) برای چاپ در آن مجموعه اولیه به آن‌ها پیشنهاد داد. همچنین، واژه «سیاسی» در اینجا به معنی وسیع کلمه، سروکار داشتن با روابط قدرت به‌کار رفته است و نه به معنی دیدگاه محدود به سیاست انتخاباتی.

درواقع این مقاله در آغاز یادداشتی بود که آن را در فوریه 1969 زمانی که در گینزویل، فلوریدا بودم نوشتم. این یادداشت را برای فراکسیون زنان صندوق آموزشی کنفرانس جنوبی(SCEF)[5] ارسال کردم، گروهی که برای آن‌ها به عنوان سازمان‌دهنده‌ای با دستمزد حداقلی کار می‌کردم و مشغول پژوهش اکتشافی برای راه‌اندازی پروژه­ای برای رهایی زنان در جنوب (ایالات متحده) بودم. این یادداشت در اصل چنین نام‌گذاری شده بود «تأملاتی در پاسخ به افکار داتی راجع به جنبش رهایی زنان» و در پاسخ به یادداشت یکی دیگر از اعضای کارکنان،داتی زلنر[6] ، نوشته شد؛ کسی که مدعی بود افزایش آگاهی صرفا نوعی روان‌درمانی است و این سوال را مطرح کرد که آیا جنبش مستقل رهایی زنان[7] به راستی «سیاسی» است یا خیر.

 این واکنشی غیرمعمول به ایده‌های فمنیستی رادیکال در اوایل 1969 نبود. گروه‌های جنبش رهایی زنان در سراسر کشور و جهان در حال ظهور یافتن بودند. جنبش‌های رادیکال حقوق مدنی، جنبش‌های ضد جنگ ویتنام و گروه‌های چپ قدیمی وچپ نوظهور که بسیاری از ما ازدل آن‌ها برخاسته‌ایم، به‌صورت کلی مردسالار بودند و در رابطه با جنبش زنان و به‌خصوص سایه تهدیدآمیز رشد سریع جنبش مستقل رهایی زنان احساس نگرانی شدیدی می‌کردند، جنبشی که من مدافع سرسخت آن بودم. بعد از ده ماه فعالیت در جنبش حقوق شهروندی می‌سی‌سی‌پی با ورود به شهر نیویورک گروه SCEF که یکی از گروه‌های پخته‌تر و مترقی‌تر بود را یافتم. این گروه سابقه خوبی در زمینه کارهای نژادی، اقتصاد و عدالت سیاسی از دوران نیو دیلز[8] داشت و من در سال 1966 به عنوان مدیر دفتر شعبه نیویورک به اعضای کارکنان گروه پیوستم. SCEFبه زنان رادیکال نیویورک اجازه ملاقات در دفتر نیویورک، جایی که در آن مشغول به کار بودم را می­داد و با درخواست من مبنی بر بررسی امکان راه‌اندازی پروژه رهایی زنان در جنوب موافقت شد. در هرحال، بسیاری از کارکنان SCEF، چه مرد و چه زن، سرانجام به منتقدانی پیوستند که گرد هم آمدن زنان در گروه‌های افزایش آگاهی برای بحث درمورد ستمی که مختص آنان بود را «خودکاوی بی‌حاصل» و «روان‌درمانی شخصی» و قطعا «غیر سیاسی» تلقی می‌کردند.

 آنان گاهی اقرار می‌کردند که زنان تحت ستم قرار گرفته‌اند (اما تنها توسط سیستم) و می‌گفتند ما باید کار برابر، دستمزد برابر و برخی «حقوق» دیگر را دریافت کنیم اما ما را به‌خاطر تلاش‌ برای کشاندن آنچه به اصطلاح «مشکلات شخصی» ما نامیده می‌شد به عرصه عمومی بی‌نهایت تحقیر می‌کردند، به‌خصوص برای تمام مسائل مربوط به بدن مانند سکس، ظاهر و سقط جنین. به‌همان ترتیب، درخواست ما برای آنکه مردان در کارِ خانه و مراقبت فرزندان شریک شوند را مسئله‌ای شخصی میان زنی و شخص شوهرش در نظر گرفته می‌گرفتند. مخالفان مدعی بودند اگر زنان فقط روی پای خود بایستند و مسئولیت بیشتری در زندگی خود بر عهده بگیرند نیازی به داشتن جنبشی مستقل برای رهایی زنان ندارند. آن‌ها می‌گفتند آنچه را اقدام مستقل نمی‌تواند حل کند، انقلاب انجام خواهد داد به‌شرط آنکه دهانمان را ببندیم و وظیفه خود را انجام دهیم. پناه بر خدا اگر اشاره می‌کردیم مردان از ستم بر زنان سود می‌برند.

شناسایی نیاز به مبارزه با برتری‌طلبی مردانه به مثابه یک جنبش به‌جای سرزنش زنان برای ستمی که به آن‌ها وارد می‌شود جایی است که خط‌مشی طرفداری از زنان وارد میدان شد. این رویکرد، دیدگاه قدیمی ضد زن را که از توجیهات روحانی، روانشناختی، ماوراءالطبیعی و شبه‌تاریخی برای ستم بر زنان استفاده می‌کرد با تحلیل واقعی و ماتریالیستی از رفتار زنان به چالش کشید. (وقتی می‌گویم ماتریالیستی، منظورم معنای ماتریالیسم مارکسیستی(مبتنی بر واقعیت) است نه به معنی میل به کالاهای مصرفی.) اتخاذ این موضع که «زنان مشکل‌دار نیستند بلکه مورد بی‌عدالتی قرار گرفته‌اند» تمرکز را از مبارزه فردی بر مبارزه گروهی یا طبقاتی منتقل کرد و ضرورت وجود جنبشی مستقل برای رهایی زنان را برای سروکله زدن با برتری‌طلبی مردانه آشکار ساخت.

خط‌مشی طرفداری از زنان همچنین در به چالش کشیدن «نظریه نقش جنسی» درباره ستم بر زنان که می‌گفت زنان آنچه را انجام می‌دهند، به این خاطر است که جامعه به ما این‌گونه آموزش داده است کمک کرد. (ما می‌توانیم آنچه به ما آموخته شده که به آن فکر کنیم یا انجام دهیم را به یاد بیاوریم اما به محض آنکه نیروهایی که ما را وادار به این کار می‌کردند از میان رفتند، آن‌ها را رد کردیم.) این افزایش آگاهی بود که منجر به ظهور خط مشی طرفداری از زنان همراه با توضیحات علمی‌اش مبتنی بر تحلیلی از تجربه‌های خودمان و بررسی این پرسش که چه کسی از ستم بر زنان «سود ‌می‌برد؟» شد. فهم اینکه موقعیت‌های ستم‌آمیز ما تقصیر خودمان نبود یا به زبان رایج آن زمان، «تمامش زاییده ذهن خودمان نیست» به ما هم شجاعت بیشتر و هم بنیانی واقعی‌تر و مستحکم‌تر برای آنکه بر پایه آن برای رهایی مبارزه کنیم، بخشید.

مقدمۀ «امر شخصی، سیاسی است» و نظریه‌ای که در بردارد، پاسخ من در گرماگرم مبارزه به حملات SCEF و بقیه جنبش رادیکال به ما بود. فکر می‌کنم مهم است پی ببریم که این مقاله از دل مبارزه برخاست؛ نه فقط مبارزه من در SCEF بلکه مبارزه جنبش مستقل رهایی زنان در برابر کسانی که تلاش می‌کردند یا آن را متوقف کنند یا به مسیرهایی برانند که تهدید کمتری برای خودشان داشت.

همچنین حائز اهمیت است دریابیم ذهن فردی من به تنهایی نظریه‌ای را که مقاله در بردارد شکل نداده است. این نظریه از جنبشی(جنبش رهایی زنان) و گروه خاصی از آن جنبش(زنان رادیکال نیویورک) و گروه مشخصی از زنان در درون زنان رادیکال نیویورک شکل گرفته که گاهی از آن تحت عنوان جناح خط‌مشی طرفداری از زنان نام برده می‌شود.

البته زنانی در گروه زنان رادیکال نیویورک و جنبش فمینیستیِ گسترده‌تر بودند که از آغاز در مخالفت با آگاهی‌بخشی استدلال می‌کردند و مدعی بودند زنان شست‌وشوی مغزی داده شده‌اند و در ستمی که بر علیه خودشان است مشارکت دارند، استدلالی که بیشتر ریشه در جامعه‌شناسی و روان‌شناسی داشت تا سیاست. آن‌ها نیز به شکل‌گیری نظریه خط‌مشی طرفداری از زنان کمک کردند. با استدلال کردن علیه ما بر طبق «خِرَد متعارف» مجبورمان کردند نظریه جدید را روشن‌تر کنیم، بهبود ببخشیم، توسعه دهیم، پالایش و صورت‌بندی کنیم تا بتواند به صورت گسترده‌تر منتشر شود. بعد از جلسات زنان رادیکال نیویورک، جناح خط‌مشی طرفداری از زنان معمولا به رستورانی نزدیک در میتراس می‌رفتند که پای سیب فوق‌العاده‌ای با بستنی سرو می‌کرد. آن‌جا درباره اینکه جلسه چگونه برگزار شد و ایده‌هایی که مطرح شده‌بود تا ساعت دو یا سه صبح بحث می‌کردیم و در مناظره‌ای شگفت‌انگیز و پویا میان خودمان همدیگر را هم تایید می‌کردیم و هم به چالش می‌کشیدیم.

 در سپتامبر 1968، شش ماه پیش از آنکه مقاله «امر شخصی، سیاسی است» نوشته شود، تظاهرات(علیه) دختر شایسته آمریکا برای بسیاری مشخص کرد چرا نظریه خط‌مشی طرفداری از زنان که در حال توسعه آن بودیم وقتی پای اقدام عملی بیرون گروه (و در جامعه) به میان می‌آمد اهمیت پیدا می‌کرد. در مقاله دیگری با عنوان «نقدی بر تظاهرات(علیه) دختر شایسته آمریکا» درمورد این نوشتم که چگونه جناح ضد زن معترضین از اهمیت پیام ما که همه زنان حتی شرکت‌کنندگان مسابقه دختر شایسته آمریکا تحت ستم استاندارهای زیبایی هستند؛ کاست. شعارهایی مانند «رو به دیوار، دختر شایسته!»[9] و «دختر شایسته یک اشتباه است»  باعث شد شرکت‌کنندگان مسابقه به‌جای مردان و کارفرمایانی که استاندارهای غلط زیبایی را بر زنان تحمیل می‌کردند، دشمن ما قلمداد شوند.

مبارزه یا مباحثه سیاسی کلید شکل‌گیری نظریه سیاسی خوب است. نظریه تنها مشتی کلمه است که گاهی فکر کردن به آن‌ها جالب است اما درنهایت تا زمانی که در زندگی واقعی آزموده نشود تنها تعدادی کلمه‌ است. نظریه‌های بسیاری هنگامی که تلاش شده در عمل به کار گرفته شوند نتایج غیرمنتظره‌ هم مثبت و هم منفی‌ای به بارآورده‌اند.

هنگامی که سعی می‌کنم به این فکر کنم که اگر می‌توانستم مقالۀ «امر شخصی سیاسی است» را با اتکا به دانشی که امروز در اختیار دارم بازنویسی کنم، چه تغییراتی در آن ایجاد می‌کردم، شگفت‌زده شدم از این‌که در واقع این متن تا چه اندازه در برابر گذر زمان و تجربه تاب آورده است. با این حال، چند چیز وجود دارد که آن‌ها را بسط می‌دادم؛ از جمله تعریف ساده‌انگارانه‌ام از مفهوم طبقه و نیز چند گزاره در مقاله که به‌روشنی نیازمند توسعه بیشتری هستند. شاید دو موردی که بیش از همه ذهنم را مشغول می‌کنند این جمله‌ها باشند: «زنان آنقدر باهوش هستند که به‌تنهایی مبارزه نکنند» و «ماندن در خانه بدتر از رقابت در دنیای پست کار نیست».

جملۀ نخست به این معنا نیست که اگر زنان اساساً دست از مبارزه بکشند عاقلانه عمل می‌کنند؛ برداشتی که برخی از خط‌مشی طرفداری از زنان ارائه کرده‌اند. مقصود این است که زنان گاهی عاقلانه عمل می‌کنند اگر در شرایطی که امکان پیروزی وجود ندارد وعواقب مبارزه از خودِ ستم بدتراست، به‌تنهایی وارد مبارزه نشوند. با این همه، مبارزۀ فردی در برخی مواقع به ما چیزهایی می‌بخشد و در دوره‌هایی که جنبش رهایی زنان در وضعیت افول یا نامرئی قرار دارد، شاید بهترین کاری است که می‌توانیم انجام دهیم. با این حال، ما نیاز داریم همواره مرزهای ممکن را رو به جلو برانیم. حتی زمانی که جنبش رهایی زنان در اوج خود قرار دارد چون ستم بر ما اغلب در موقعیت‌های منزوی و خصوصی مانند خانه اعمال می‌شود، تحقق عملی اهدافی که جنبش برای آن‌ها مبارزه می‌کند همچنان مستلزم کنش فردی است. با این وجود، مبارزۀ فردی همواره محدود است؛ پایان دادن برتری‌طلبی مردانه نیازمند جنبش مستمر نیرومندتری از هر آن چیزی که تاکنون دیده‌ایم خواهد بود.

در مورد نکتۀ دوم، به این نتیجه رسیده‌ام که با نظر سوزان بی. آنتونی[10] هم‌نظر هستم که برای آزاد بودن، زن باید «منابع مالی مستقل خود» را داشته باشد. زنان نمی‌توانند بدون مشارکت در نیروی کار عمومی مستقل شوند. این امر همچنین به معنی اتحاد در مبارزه برای تأمین عمومی مراقبت از کودکان و بازسازی ساختارهای محیط کار با در نظر گرفتن برابری جنسیتی و هم‌زمان پافشاری بر این است که مردان نیز باید در کار خانگی و مراقبت از کودکان در عرصه خانگی مشارکت کنند تا زنان ناچار نشوند همه این کارها را انجام دهند.

ای کاش می‌توانستیم همۀ شیوه‌هایی را که بعدها «امر شخصی سیاسی است» و «خط‌مشی طرفداری از زنان» مورد بازنویسی، تحریف یا سوءاستفاده قرار گرفتند پیش‌بینی کنیم. همانند بسیاری از نظریه‌هایی که توسط فمینیست‌های رادیکال دیدگاه خط‌مشی طرفداری از زنان تولید شدند، در این ایده‌ها یا تجدید نظر شده‌، یا پاره‌پاره شده‌اند، یا حتی کاملاً وارونه و علیه نیت رادیکال اولیه‌شان به کار رفته‌اند. هرچند مانند هرچیز دیگری لازم است نظریه‌ها در جهان واقعی با آزمون روبه‌رو شوند، بسیاری از ما آموخته‌ایم که این نظریه‌ها به محض خارج شدن از دست ما نیازمند دفاع در برابر بازنگری و سواستفاده‌اند

آنچه در ادامه می‌آید نسخه اصلی مقاله «امر شخصی سیاسی است» می‌باشد؛ همان‌گونه که از یادداشت تهیه‌شده برای مجموعۀ سال ۱۹۷۰ با عنوان یادداشت‌هایی از سال دوم: آزادی زنان، به ویراستاری شالومی فایراستون[11] و آنه کودت[12] ، برگرفته شده است.

 

امر شخصی، سیاسی است

فوریه 1969

در این متن می­ خواهم از نزدیک به جنبه­ای از این مباحثه چپ که به شکل رایجی درباره آن صحبت می­شود بپردازم، یعنی «تراپی» در برابر «تراپی و سیاست». نام دیگر آن «شخصی» در برابر «سیاسی» است و به گمان من چنانکه در سراسر کشور توسعه می­یابد نام­های دیگری نیز به خود می­ گیرد. هنوز نتوانستم گروه­ نیوارلئان­ها را ببینم، اما در نیویورک و گینزویل برای بیش از یک سال در گروه ­ها مشارکت کرده ­ام. زنانی که خود را «سیاسی­ تر» می دانستند، هر دو این گروه­ها را «تراپی» و «شخصی» می ­نامیدند. پس من باید درباره گروه­های معروف به تراپی بر مبنای تجربه خودم صحبت کنم.

خود کلمه «تراپی(درمان)» اگر تا منتهای منطقی ­اش دنبال شود مشخصا نا­گذاری غلطی است. تراپی فرض می­ گیرد که کسی بیمار است و علاجی (یعنی راه حلی شخصی) برای او وجود دارد. ابتدا به ساکن شدیداً رنجیدم که آنها فکر می­ کنند من یا هر زن دیگری به تراپی نیاز داریم. زنان مشکل­دار نیستند، بلکه مورد بی­ عدالتی قرار گرفته ­اند! ما باید شرایط عینی را تغییر دهیم نه اینکه با آنها سازگار شویم. تراپی سازگار شدن با آلترناتیوهای شخصی بد شماست.

ما تلاش زیادی برای حل مشکلات شخصی نزدیک و روزمره زنان در گروه نکردیم. ما در اکثر موارد موضوع جلسات را به دو روش بر می­ گزیدیم: در گروهی کوچک می‌­توانیم به نوبت سوال­هایی را در جلسه مطرح کنیم (مانند، کدام را ترجیح می­‌دهید/می‌­دادید فرزند دختر یا پسر یا نداشتن فرزند؟ و چرا؟ چه اتفاقی برای رابطه­‌تان می­‌افتد اگر مرد شما درآمد بیشتری از شما داشته باشد؟ اگر درآمدش کمتر از شما باشد چه؟). سپس ما افراد دور اتاق بر اساس تجارب شخصی­مان به سوالات پاسخ می‌­دادیم. همه به این شیوه سخن می­‌گفتند. در پایان جلسه تلاش می‌­کردیم آنچه گفته شد را جمع‌­بندی کرده و تعمیم دهیم و میان تجارب گفته شده ارتباط برقرار کنیم.

در این نقطه و شاید برای مدتی طولانی در آینده من باور دارم که این جلسات تحلیلی، فرمی از کنش سیاسی هستند. من به این جلسات نمی ­روم به این خاطر که نیاز دارم یا می­‌خواهم درباره «مشکلات شخصی»ام صحبت کنم. در واقع، ترجیح می‌­دهم این کار را نکنم. بعنوان زنی که عضو جنبش است، تحت فشار بوده­‌ام تا قوی، از خود گذشته، دیگری‌محور و فداکار باشم و به طور کلی شدیداً زندگی خودم را تحت کنترل داشته باشم. اعتراف به مشکلات در زندگی‌­ام به منزله ضعیف به نظر رسیدن است. پس من می­‌خواهم بر اساس معیارهای جنبش زنی قدرتمند باشم و نمی‌­خواهم اعتراف کنم مشکل واقعی‌­ای دارم که نمی‌­توانم راه‌­حل شخصی­‌ای برای آن بیابم (به جز مشکلاتی که مستقیما مربوط به سیستم سرمایه‌­داری است). این کار در این نقطه کنشی سیاسی است که چیزها را آن‌چنان که هست بگویم، اینکه به جای آن‌که آنچه همیشه به من گفته‌­اند را بگویم آنچه واقعا درباره زندگی خود باور دارم را بگویم.

پس دلیل اینکه در این جلسات شرکت می­‌کنم این نیست که هر گونه مشکل شخصی را حل کنم. یکی از اولین چیزهایی که در این گروه­ها کشف می­ کنیم این است که مشکلات شخصی، مشکلات سیاسی هستند. هیچ راه حل شخصی­‌ای در این لحظه وجود ندارد. تنها راه‌­حل، کنشی جمعی برای راه­‌حلی جمعی است. من به جلسات رفتم و همچنان به رفتنم ادامه می‌­دهم چرا که به فهمی سیاسی دست یافتم که تمام مطالعاتم، تمام «بحث­های سیاسی»ام، تمام «کنش­های سیاسی»ام، تمام چهار سال و اندی تلاشم در جنبش هیچ­‌گاه چنین فهمی به من نبخشید. مجبور شدم عینک خوشبینی‌­ام را در بیاورم و با این حقیقت روبرو شوم که واقعا چقدر به‌عنوان یک زن زندگی من ناخوشایند است. دارم به فهمی اساسی از همه چیز دست می­‌یابم که در تضاد با فهم مبهم و روشنفکرانه و احساسات اشرافیِ از سر لطفی که نسبت به مبارزات «دیگر افراد» داشتم است.

این سخنان در جهت انکار این نیست که چنین جلساتی حداقل دو جنبه درمانی(تراپی­‌گونه) دارند. ترجیح می‌­دهم که این جنبه را نیز «تراپی سیاسی» در تضاد با تراپی شخصی بنامم. مهم­ترین چیز رها شدن از خودسرزنشگری است. می­‌توانید تصور کنید چه رخ می­‌داد اگر زنان، سیاه­پوست­ها و کارگران (تعریف من از کارگر هر کسی است که باید برای زنده ماندن کار کند در مقابل کسانی که چنین نیستند. تمام زنان کارگرند) سرزنش خودمان را برای وضعیت­های غمباری که در آن هستیم متوقف کنند؟ به عقیده من تمام کشور به چنین نوعی از تراپی سیاسی نیاز دارد. این همان کاری است که جنبش سیاه­پوستان دارد به طریق خودش انجام می‌­دهد. ما هم می­‌توانیم این کار را در جنبش خودمان انجام دهیم. ما تنها داریم آغاز می‌­کنیم که سرزنش­ کردن خودمان را متوقف کنیم. همچنین داریم احساس می‌­کنیم که برای اولین بار در زندگیمان برای خودمان فکر می‌­کنیم. چنان‌که کارتون لیلیث می­‌گوید:«من دارم تغییر می‌­کنم. ماهیچه‌­های ذهن من دارند رشد می­‌کنند.» کسانی که باور دارند مارکس، لنین، انگلس، مائو و هو تنها و آخرین «کلمات خیر» را درباره موضوعات دارند و زنان چیز بیشتری برای اضافه کردن ندارند، بلاشک چنین گروه­‌هایی را هدر دادن زمان می‌­دانند.

گروه­‌هایی که من در آن‌ها بوده­‌ام در بحث­های «سبک زندگی­‌های جایگزین» یا اینکه زنی «آزاد» به چه معناست ورود نکرده ­اند. ما خیلی زود به این نتیجه رسیده‌­ایم که تمام آلترناتیوها تحت شرایط فعلی بد هستند. اگر با مردی زندگی بکنیم یا نکنیم، به شکل اشتراکی زندگی کنیم یا به شکل جفت یا تنهایی، اگر متاهل باشیم یا مجرد، اگر با زنان دیگر زندگی کنیم، اگر به دنبال عشق آزاد برویم، اگر به دنبال تجرد باشیم یا همجنس­گرایی، یا هر ترکیبی، تنها چیزهای خوب و بدی درباره هر موقعیت بدی وجود دارد. دیگر هیچ طریق «آزادتری» وجود ندارد؛ تنها آلترناتیوهای بد هستند.

این بخشی از یکی از مهم­ترین تئوری­هایی است که ما در حال صورت­بندی کردن آن هستیم. ما آن را «خط‌مشی طرفداری از زنان» می­‌نامیم. اساس آنچه این تئوری می‌­گوید این است که زنان به واقع افرادی پاک هستند. چیزهای بدی که درباره ما به‌عنوان زنان گفته می‌­شود یا افسانه (زنان احمق اند) و تاکتیک­هایی هستند که زنان برای مبارزه فردی استفاده می­‌کنند (زنان سلیطه‌­اند)، یا در واقع چیزهایی هستند که می‌­خواهیم با خود به جامعه جدید ببریم و می‌­خواهیم که مردان نیز در آن سهیم باشند(زنان احساساتی و هیجانی هستند). زنان افرادی تحت ستم هستند که نه بر حسب انتخاب بلکه بر حسب ضرورت چنین عمل می­‌کنند(مثلا در حضور مردان احمقانه عمل می­‌کنند). زنان تکنیک­های ترکیبی بی‌نظیری برای بقای خود ایجاد کرده‌­اند (مانند زیبا به نظر رسیدن و خنده­‌های کودکانه برای نگه داشتن شغل یا مردی) که باید هنگامی که نیاز است از آن استفاده کنند تا زمانی که قدرت اتحاد بتواند جای آن را بگیرد. زنان آنقدر باهوش هستند که به تنهایی مبارزه نکنند(مانند سیاه­پوستان و کارگران). در خانه ماندن بدتر از رقابت پَست دنیای کار نیست. هر دو آن‌ها بد هستند. زنان مانند سیاهپوستان و کارگران باید سرزنش کردن خودشان برای «شکست»­هایشان را متوقف کنند.

حدود ده ماه طول کشید تا به نقطه‌­ای برسیم که بتوانیم چنین چیزهایی را صورت­بندی کنیم و آن‌ها را با زندگی هر زنی مرتبط سازیم. این موضوع از این نقطه‌­نظر مهم است که چه کنشی را می‌­خواهیم انجام دهیم. وقتی که در ابتدا گروه ما آغاز کرد، اگر بر اساس عقیده عامه پیش می­‌رفتیم، احتمالا باید در خیابان­ها بر علیه ازدواج، علیه بچه‌­دارشدن، برای عشق آزاد، بر علیه زنانی که آرایش می­‌کنند، علیه زنان خانه‌­دار، برای برابری بدون بازشناسی تفاوت­های زیست­‌شناختی و خدا می­‌داند چه چیزهای دیگری تظاهرات می‌­کردیم. حالا ما تمام این چیزها را به مثابه چیزی می­‌بینیم که آن را «راه‌­حل شخصی» می­‌نامیم. بسیاری از کنش­هایی که گروه­های «کنشگر» انجام داده‌اند در راستای همین خط صورت گرفته است. زنانی که اعمال ضد زن در مراسم دختر شایسته آمریکا انجام دادند کسانی بودند که بدون تئوری برای کنش فریاد می‌­زدند. اعضای یک گروه می‌­خواهند مهدکودک خصوصی‌ای دایر کنند بدون هر گونه تحلیل واقعی از اینکه می‌­توانند چه کار کنند تا آن را برای دختربچه­‌ها بهتر کنند، کمتر از آن تحلیل کرده‌­اند که چطور این مرکز انقلاب را تسریع می‌­کند.

این قطعاً بدان معنا نیست که ما نباید کنشی انجام دهیم. ممکن است دلایل خیلی خوبی وجود داشته باشد که چرا زنان درون این گروه­ها نمی‌­خواهند در این لحظه هیچ کاری انجام دهند. یکی از دلایلی که خودم معمولاً دارم این است که این امر برایم خیلی مهم است که می‌­خواهم کاملا مطمئن باشم که کنشی را به بهترین طریقی که می‌­دانیم انجام می‌­دهیم و اینکه این کنش «درستی» است که نسبت به آن احساس اطمینان می‌­کنم. من از اینکه بیرون بروم و چیزی را برای جنبش «تولید» کنم سر باز می­‌زنم. درگیری بسیاری در گروه نیویورک‌مان داشتیم درباره اینکه آیا کنشی انجام بدهیم یا نه. وقتی اعتراضات دختر شایسته آمریکا مطرح شد، هیچ مسئله­‌ای نبود جز اینکه می‌­خواهیم انجامش دهیم. فکر می‌­کنم به این خاطر بود که همه دیدیم که چطور به زندگی ما مرتبط بود. ما احساس کردیم کنش خوبی است. خطاهایی هم در این کنش بود اما این کنش ایده بنیادینی داشت.

این تجربه من در گروه‌­هایی بود که به «تراپی» یا «شخصی» بودن متهم می‌­شوند. اگرچه گروه­‌های معینی نیز تلاش می­‌کنند تا تراپی انجام دهند. شاید پاسخ این نباشد که روش تحلیل بر اساس تجارب شخصی را به نفع کنش فوری کنار بگذاریم، بلکه باید دریابیم که می‌­توانیم چه کنیم که این روش کار کند. برخی از ما زمانی شروع به نوشتن کتابچه‌­هایی درباره این موضوع کردیم و هرگز فراتر از طرح کلی نرفت. ما داریم دوباره روی آن کار می‌کنیم و امیدواریم که حداکثر تا یک ماه دیگر منتشر شده باشد.

این درست است که همه ما نیاز داریم یاد بگیریم که نتیجه‌­گیری‌­های بهتری از تجارب و احساساتی که درباره آن صحبت می­‌کنیم، ترسیم کنیم و یاد بگیریم که چطور روابط میان تمام آنها را ترسیم کنیم. برخی از ما نتوانستیم به درستی این تجارب و احساسات را به دیگر تجارب و احساسات مرتبط سازیم.

یک چیز دیگر: من فکر می‌­کنم ما باید به آنچه زنان معروف به غیرسیاسی می­‌خواهند بگویند گوش کنیم، نه به این خاطر که بتوانیم در سازماندهی آنها بهتر عمل کنیم بلکه به این خاطر که در کنار یکدیگر ما جنبشی توده‌­ای هستیم. من فکر می‌­کنم ما یعنی کسانی که تمام وقت برای جنبش کار می‌­کنیم تمایل داریم که به‌شدت متعصب شویم. آنچه در حال حاضر رخ می‌­دهد این است که وقتی زنانی که عضو جنبش نیستند با ما مخالفت می­‌کنند، ما فرض می­‌کنیم بدین خاطر است که آنها «غیر سیاسی»اند و به این فکر نمی‌­کنیم که ممکن است خطایی در تفکرات ما وجود داشته باشد. زنان دسته دسته در حال ترک جنبش هستند. دلایل واضح این امر این است که ما از بردگان جنسی بودن و انجام کارهای پَست برای مردان خسته شده­‌ایم، مردانی که ریاکاری‌­شان در موضع سیاسی‌­شان نسبت به آزادی برای همگان(به جز زنان) شدیداً آشکار است. اما واقعیت فراتر از این حرف­ها است. من هنوز نمی‌­توانم آن را به درستی صورت­بندی کنم. فکر می‌­کنم زنان «غیر سیاسی» به دلایل بسیار خوبی عضو جنبش نیستند، تا زمانی که می‌­گوییم:«تو باید مثل ما فکر کنی و مثل ما زندگی کنی تا عضو حلقه برگزیدگان شوی.»، شکست خواهیم خورد. چیزی که در تلاشم بگویم این است که چیزهایی در آگاهی زنان «غیر سیاسی»(من شدیدا آنها را سیاسی می­‌دانم) وجود دارد که به اندازه هر آگاهی سیاسی­‌ای که فکر می‌­کنیم داریم معتبر است. ما باید دریابیم که چرا بسیاری از زنان نمی‌­خواهند کنشی انجام دهند. شاید خطایی در کنش وجود دارد یا ایرادی در اینکه چرا ما کنش را انجام می‌دهیم وجود دارد یا شاید تحلیل ما از ضرورت چرایی انجام کنش به اندازه کافی در ذهن­‌هایمان روشن نیست.

منبع

https://www.carolhanisch.org/CHwritings/PIP.html

[1] The Notes from the second year: Women’s Liberation

[2] Shulie Firestone

[3] Anne Koedt

[4] Kathie Sarachild

[5] Southern Conference Educational Fund

سازمانی پیشرو در زمینه حقوق مدنی در ایالت‌های جنوبی آمریکا

[6] Dottie Zellner

[7] WLM

[8] New Deals

مجموعه‌ای از سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصادی و رفاهی دولت رزولت در دهه ۱۹۳۰ آمریکا برای مقابله با پیامدهای رکود بزرگ، که شامل گسترش مداخله دولت در اقتصاد، ایجاد اشتغال و توسعه برنامه‌های رفاه اجتماعی بود.

[9] کنایه از اعدام یا بازداشت

[10] Susan B. Anthony

[11] Shulamith Firestone

[12] Anne Koedt

:کلیدواژه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 34 = 35

امر شخصی، سیاسی است · حلقه‌ی تجریش | حلقه‌ تجریش